تبلیغات
علوم غریبه-دعا و اذکار-موجودات ماورایی-علم اعداد.

هر که را روی نکو خوی نکوست زنده و مرده من از آن اوست


Admin Logo
themebox Logo

جاوا اسكریپت



نویسنده :shahin
تاریخ:سه شنبه 22 مرداد 1392-12:34 ب.ظ

چرا نباید جن احضار کنیم؟

خدمت این دوستان عزیز عرض کنم این طرز فکر که جن غول چراغ جادوست که شما هر آرزویی کردید برآورده کنه کاملا اشتباهه .... اکثر کسانی که من دیدم با اجنه در ارتباط بودن وضع مالی معمولی و حتی فقیرانه ای دارند پس فکر بدست آوردن مادیات از طریق ارتباط با جن رو فراموش کنید ( سخن تمامی اساتید من) . متاسفانه یکی از بدترین اعمال که ضررهای جبران ناپذیری به انسانها وارد می آورد تسخیر جن است و هیچ یک از مجربین این امور چنین کاری را مورد پسند نمیشمارند . فشارهای ابتدایی که برای دیدن عالم جن، انسان متحمل میشوند یعنی همان مراقبت ها ، اذکار ، اوراد و اعمال و وحشت و اضطراب اولین ملاقاتها که به علت استرس و حرکت شدید خود در بدن منجر به سکته مغزی و قلبی شده و یا فشار سنگین به سیستم کنترل مغزی باعث معلولیتهای نخاعی میشود . بسیار اتفاق میافتد افراد حالت روانی پیدا میکنند و بد نیست دوستان سری به تیمارستانها و مراکز روانی بزنند ؛ خیلی از مرض هایی که علم پزشکی چاره ای برای علاج آن ندارد و حتی اسمی به بیماری آنها نتوانسته بگذارد به دلیل همین ارتباط با اجنه بوده است . تحلیل قوای فکری ، روحی و جسمی در استمرار ملاقات با اجنه بوجود میاید که نشانه های آنرا شما در بسیاری از احضار کنندگان مشاهده میکنید : رنگ پریده ، حالت عصبی ، تفکرات پست ، بدن های لاغر و نحیف و ... غیر از کسانی که این امور نسل به نسل به آنها رسیده یا ریاضت های بسیار سنگین کشیده اند که البته آنها نیز راحت نیستند و دچار اختلالاتی میشوند .


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-11:32 ب.ظ

استخاره با قرآن کریم

استخاره بوسیله قرآن کریم

با بدن پاک و تمیز 3 مرتبه سوره فاتحه و اخلاص و 3 مرتبه هم صلوات بر روح محمد (ص) و سپس نیت کنید بعد قرآن را بگشایید از طرف راست هفت سطر بشمارید اولین حرف سطر هفتم نیت شماست.

الف : خیر و ثواب است

ب : خیر کثیر دارد

ت : از گناه ها توبه کند

ث : به دولت می رسد

ج : به آرزوی خود نایل می شود

ح : خوب نیست اقدام نکند

خ : روزی حلال نصیبش می شود

د : از ترس وا رهد

ذ : ار ارکان دولت بنفعی میرسد

ر : بر دشمنان غالب گردد

ز : به منصب عالی میرسد

س : عاقبت این نیت خیر می باشد

ش : سعادت رفیقش گردد و توفیق یابد

ص : از دشمنان در حذر باشد

ض : برای آن نیتی که کرده خیر است

ط : در اقدام به آن کار پشیمان گردد

ظ : هر چه آرزو دارد میرسد خصوصاً نیتی که کرده

ع : خداوند ثروت و راحتی به او ارزانی فرماید

غ : از علوم خفیه و اسرار مطلع گردد

ف : بترسد از اقدام به این نیت

ق : میان مردم مقبول القول شود

ک : در خصومت و جنجال افتد

ل : بر حاسدین و اعدای خود ظفر یابد

م : او را جاه و حشمت نصیب شود

ن : به نیت خود بعد از زحمت فراوان می رسد

و : بترسد از اینکه در هلاکت افتد

ه : آن شخص از خلق به سوی خدا پناه ببرد

ی : در این نیت به مشاور دلسوز نیاز است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:57 ب.ظ

داستان واقعی ارتباط با جنیان



پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 10:8

زن جوان وقتی پس از ماهها آزار و اذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهد، با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار و اذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن و شوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و 2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم  متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد .

دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند )  در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند .

غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم.

در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت. حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند.از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا  . آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند  فضای عروسی  هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند .

در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت . محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند . شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند .

زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند. نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3 ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است .

گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را  قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری .

دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به سر داشت. او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد.

زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم  دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود .

در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:45 ب.ظ

موجودات ماوراءالطبیعه

موجودات نامحسوس و افسانه ای نامدار در فرهنگ‌ ایرانیان
 

ازمابهتران : همان جن ؛ که در واقع از باید گفت از ما بدتران چون انسان از همه بهتر است و خداوند در خلقت انسان بر خود بالید.

اژدها :
اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد. ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»
اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود و زمانی نیز با کلمات خاصی همچون «دهاکه» (دهاک) و «سروره» در می‌آمیزد و «اژی دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و «اژی سروره» (اژدهای شاخدار) را پدید می‌آورد که در تاریخ اساطیری ایران، هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.


کهنترین تصویر موجوداژدها واقع در دروازه ایشتار

اژدها



رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.


تندیس اژدها در سنگاپور

اژدها



در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.
اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه  چنانکه در چین مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.
برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».


اشوزوشت :
اَشوزوشت (Ašō.zušta) یا مُرغ بَهمَن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است که ناخن می‌خورد.
در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد. او اوستا می‌داند و هنگامی که گفتارهای اوستا را برمی‌خواند دیوها به ترس می‌افتند.
هنگامی که زرتشت ناخن خود را می‌گیرد، پیروان خوبی، بایستی ورد ویژه‌ای بخوانند و افسونی بر این ناخن‌ها قرار دهند. سپس اشوزوشت بایستی این ناخن‌های افسون‌شده را بردارد و بخورد. اگر این کار صورت نگیرد این ناخن‌ها به دست دیوهای مازَنی و جادوگران می‌افتند و آن‌ها با استفاده از این ناخن‌ها به اشوزوشت حمله خواهند کرد و او را خواهند کشت.این ناخن‌ها باید در هر صورت شکسته و خرد شوند وگرنه دیوها و جادوگران از آن‌ها به عنوان سلاح استفاده خواهند کرد.
نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی «دوست حق» است. اشو در اوستایی به معنای حق و مقدس و واژهٔ زوشت به معنی (و هم‌ریشه با) دوست است. او را مرغ بهمن (وُهومَن) نیز می‌نامند.
وردی که باید از سوی دینداران خوانده شود اینست:
"ای مرغ اشوزوشت! از این ناخن‌ها به تو آگاهی می‌دهم و آن‌ها را ویژةٔ تو می‌دانم. باشد تا برای تو نیزه‌ها و کاردهای بسیاری شوند، کمان‌ها و تیرهای شاهین‌پر بسیار و فلاخن‌های بسیاری شوند علیه دیوان مازنی.


آل :
به قسمت آل مراجعه شود .

آنزو :
به زودی

اهریمن:
(از اوستایی انگره‌مَینیو ) بدنهاد است.اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می کند ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید.در این میان انسان و امشاسپندان و دیگر ایزدان (فرشته) و موجودات نیک ( مزدا آفریده) که همگی آفریده ی اهورامزدا هستند در مبارزه با دئوه ها ( دیو ها) که موجودات و پدیده هایی اهریمنی هستند در تلاشی کیهانی برای پیروزی نیکی بر بدی هستند . اهریمن را در پارسی اهرِمن هم می‌گویند. می‌شود او را همتای شیطان در باورهای سامی دانست.
در دین زردشت باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.

بشکوچ :
شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال واژه فارسی برای عقاب است. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند. شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه‌ برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است بخط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده است در موزه شوش نگاهداری می‌شود.


مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند.
* همچنین شیردال نشان خاندان پادشاهی سوئد نیز هست
.

بختک :
به قسمت بختک مراجعه شود .

پری :
به قسمت پری مراجعه شود .

پیربزنگی :
دیو افسانه‌ای در افسانه‌های شرق استان خراسان

دوال‌پا :  
یکی از موجودات خیالی در اسطوره‌ها و داستان‌های ایرانی است.
دوالپا در افسانه های ایرانی موجود به ظاهر بدبخت وذلیل وزبونی است که به راه مردمان نشیند ونوحه وگریه آنچنان سر دهد که دل سنگ به ناتوانی او رحم آورد. چون گذرنده ای براو بگذرد واز او سبب اندوه بپرسد گوید : "بیمارم وکسی نیست مرا به خانه‌ام که در این نزدیکی است برساند." وعابرچون گوید: "بیا تورا کمک کنم." دوالپا بر گرده‌ی عابر بنشیند و پا های تسمه مانند چهل متری خود راکه زیر بدن پنهان کرده بود گشوده گرداگرد بدن عابر چنان بپیچد واستوار کند که عابر را تا پایان عمر از دست او خلاصی نباشد. دَوال در فارسی به معنی تسمه است.
ازین رو دوالپا در زبان فارسی مصداق آدمهای سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جائی می چسبند وبدون توجه به تاریخ مصرف خود آنجا را رها نمی‌کنند.
كتاب عجائب المخلوقات و غرائب المخلوقات محمدبن محمود طوسی ( قرن ششم هجری) ضمن نقل حكایتی نام دوالپا را به كار می برد و آن را گونه ای نسناس می نامد. البته در لغت نامه دهخدا، داستان وامق و عذرا را منبع دیگری هم نقل می كند. از آنجا به کتابهائی نظیرسلیم جواهری و وغ‌وغ ساهاب صادق هدایت راه یافته است.


دیو :
دیو به معنی خدا در نزد هندواروپایی ها بوده است و می باشد؛ اما، در ایران هم زمان با آغاز دوره مزدیسنی ، رهبران مذهب نوین این خدایان باستان هندواروپایی را نشان شرک و اهریمن تصویر کردند. با توجه به این که در هندوستان این تغییر دین پیش نیامد خدایان باستان همچونان محترم شمرده شده اند که بزرگ ترین این خدایان ایندیرا می باشد. در اروپا واژه دیو Dio همچونان معنی خدای خود را به صورت عام تا امروز نگاه داشته است به ویژه نزد قوم های لاتین . در پهلوی دِو و در هندی باستان دیو. واژه از ریشه دیو به معنی درخشیدن می‌‌باشد. همین ریشه به معنی فریب دادن نیز هست.
البته از دیدگاه کلی، دسته بندی دیوان در وندیداد ممکن است، اما این دسته بندی در هر مرحله‌ای به دسته‌های کوچک تری نیز تقسیم می‌شوند، و این بر اثر آن است که این جهان وهم‌انگیز و تابویی، یکسر جولانگاه آنان است. گروهی از این دیوان، اهریمنان بیماری و انتشاردهندگان انواع بیماری‌ها هستند که شناخت آنان با آگاهی‌های فعلی امکان ندارد، چون دیو کپس تی، یا دیوهای دریوی و دوی. از همین گروه گروه هستند دیوان سستی و تنبلی، چون کسویش به معنی ناتوانی دیو مرشَوَن به معنی فرتوتی، دیو نسو که دیو گند و لاشه است. و با این گند و تفعن کسانی را که مرده را لمس می‌کنند آلوده می‌‌سازد.


دیو سپید :
دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در مازندران بود.او کیکاووس شاه ایران و یارانش را به بند کشید و رستم برای آزادی آنان به نبرد وی رفت.
دیو سپید در غاری کیکاووس و یارانش را به بند کشید .رستم به یاری اولاد آن غار را یافت .تنها به غار رفته و دیو سپید را خفته دید. برای به جا آوردن آیین جوانمردی او را از خواب بیدار کرد و با وی جنگید. یک دست و یک پایش را قطع کرد و جگرش را از سینه بیرون کشیده و از سر او کلاهخودی برای خویش ساخت و شاه و یارانش را نیز آزاد کرد.

دیوهای کماله:
تَریز و زَریز برپایه مزدیسنا نام دو دیو از دیوهای کماله آفریده اهریمن می‌باشند. نام این دو در ادبیات زرتشتی پیوسته با هم می‌اید. تریز دشمن خرداد و زریز دشمن امرداد می‌باشند.
 
سیمرغ :
سیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری.پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌ است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده ‌است.

سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود.

سیمرغ نقش بسته بر بشقاب ساسانی

سیمرغ



اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته ‌است.

پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده ‌است. از جملهٔ آنها کتاب ها و رساله های زیر را می‌توان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.

 سیمرغ یا جبرئیل؟

پژوهشگر دیگر ادبیات، «دکتر پورنامداریان»، بر این باور است که در این داستان، سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل» است. چرا که تقریباً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. صورت ظاهری آنها (بزرگ پیکری،شکوه و جمال، پر و بال) به هم شباهت دارد. بنا بر آیهٔ یک سوره «فاطر» فرشته‌ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطهٔ نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد. این ارتباط بی مانند به ارتباط جبرئیل (فرشتهٔ وحی) و پیامبران نیست. شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی وجود دارد.

جبرئیل نگهدارندهٔ کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آنها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده‌اند. مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را، در فرهنگ اسلامی در واقعهٔ شکافتن سینهٔ رسول خدا در ارتباط با واقعهٔ معراج می‌بینیم. هم چنان که سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» آشیان دارد، جبرئیل نیز ساکن درخت «سدرة المنتهی» است.

سیمرغ گاهی با مرغان اساطیری دیگر مثل «عنقاً» خلط می‌شود. عنقا از ریشه «عنق» و به معنای «دارندهٔ گردن دراز» است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا «مرغ بودن» و «افسانه‌ای بودن» است. در واقع عنقا یک اسطورهٔ جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطورهٔ ایرانی. شباهت های گفته شده باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطوره‌ای گاهی به هم مشتبه شوند، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند.

 

عفریت:
عفریت یا عفریته همان ابلیس  است. البته معنای عام تری نیز دارد ؛ عفریت به معنای فرد گردنكش و خبیث نیز گفته شده است.  به قسمت شیطان مراجعه شود.
در قرآن سوره‌ مورچه‌ (نمل) نیز آیه‌ ۹۳ اشاره‌ به‌ عفریتی که‌ با سلیمان سخن گفته،‌ رفته‌ است.

عنقا :
عنقا عربی واژه سیمرغ است. این موجود افسانه‌ای در حقیقت پرنده ای بسیار بزرگ و داناست. محل زندگی این پرنده کوه قاف و در برخی نوشته‌ها کوه دماوند است. به واژه سیمرغ در بالا مراجعه شود.

عوج ‌بن عنق:
تداول فارسى‌زبانان به عوج بن عُنُق مشهور است نام مردى افسانه‌ای است. در افسانه‌ها آمده که او در منزل آدم زاده شد و تا زمان موسى زیست. او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته‌اند. برخی از منابع هم عناق را نام مادر او دانسته‌اند.[1] همچنین او را مردی بلندقامت دانسته‌ و عمرش را سه‌هزاروپانصد سال نوشته‌اند. گفته‌اند طوفان نوح تا كمر او بود. موسى عصاى خود بر قوزک پای او زد و او افتاد و مرد.
در داستان‌ها عناق، مادر او را زنی می‌پنداشتند که وقتی مى‌نشست ده جریب در ده جریب را مى‌گرفت و پسرش عوج چهل ذراع قدش بود.


غول :
غول‌ها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های گوناگون هستند.
غول‌ها را معمولاً با پیکری بسیار بزرگ تصور می‌کنند.
غول های افسانه ای وسیله ای برای ترساندن کودکان هستندواز آن درشاهنامه ی فردوسی آمده که رستم غولی راکشته است


فولادزره :
فولادزره نام یک دیو به صورت یک عفریت بزرگ شاخدار در داستان امیر ارسلان نامدار است.
امیرارسلان نامدار یکی از داستان‌های تخیلی بومی فارسی نوشته محمدعلی نقیب‌الممالک در زمان قاجار است. نقیب‌الممالک احتمالاً این نام را از یک نثر حماسی قدیمی‌تر فارسی به نام رموز حمزه گرفته است.
در این داستان، فولادزره در هوا گشت می‌زند و زنان زیبا را نشان کرده و می‌دزدد.
این دیو در آغاز، سرکرده لشکر ملک خازن، شاه پریان و فرمانروای دشت زهرگیاه، بود.
مادر فولادزره که جادوگری بسیار توانا بود تن و بدن فولادزره را به وسیله افسون و طلسمی، نسبت به همه سلاح‎ها آسیب‌ناپذیر ساخت به جر یک سلاح به نام شمشیر زمردنگار.
در پایان داستان هم فولادزره و هم مادر او به دست امیرارسلان کشته می‌شوند.
در زبان عوام به زنان درشت‌اندام و قوی و نازیبا و پررو اصطلاحاً "مادر فولادزره" گفته می‌شود.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:43 ب.ظ

نظر بزرگان در خصوص جن

نظر بوعلی سینا در باره جن:

جن حیوان هوایی عاقل ، که دارای جرم شفاف است و به اشکال گوناگون در می آید . رساله حدود

 

نظر استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر کبیر المیزان  در باره جن:

كلمه (جن ) به معناى نوعى از مخلوقات خداست كه از حواس ما مستورند، و قرآن كریم وجود چنین موجوداتى را تصدیق كرده ، و در آن باره مطالبى بیان كرده :
اول اینكه : این نوع از مخلوقات قبل از نوع بشر خلق شده اند.
دوم اینكه : این نوع مخلوق از جنس آتش خلق شده اند، همچنان كه نوع بشر از جنس خاك خلق شده اند، و در این باب فرموده : (و الجان خلقناهم من قبل من نار السموم ) .
سوم اینكه : این نوع از مخلوقات مانند انسان زندگى و مرگ و قیامت دارند، و در این باب فرموده : (اولئك الذین حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ) .
و چهارم اینكه : این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و توالد و تكاثر دارند، و در این باره فرموده : (و انه كان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن ) .
پنجم اینكه : این نوع مانند نوع بشر داراى شعور و اراده است ، و علاوه بر این ، كارهایى سریع و اعمالى شاقه را مى توانند انجام دهند، كه از نوع بشر ساخته نیست ، همچنان كه در آیات مربوطه به قصص سلیمان (علیه السلام ) و اینكه جن مسخر آن جناب بودند، و نیز در قصه شهر سبا آمده است .
ششم اینكه : جن هم مانند انس مؤ من و كافر دارند، بعضى صالح و بعضى دیگر فاسدند، و در این باره آیات زیر را مى خوانیم (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ، انا سمعنا قرانا عجبا یهدى الى الرشد فامنا به ) ، (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ) ، و (انا منا الصالحون ، و قالوا یا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بین یدیه یهدى الى الحق و الى طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعى الله ) ، و آیات دیگرى كه به سایر خصوصیات جنیان اشاره مى كند.
از كلام خداى تعالى استفاده مى شود كه ابلیس از طایفه جن بوده ، و داراى فرزندان و قبیله اى است ، چون در قرآن مى خوانیم : (كان من الجن ففسق عن امر ربه ) ، و نیز مى خوانیم : (افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى ) ، و نیز مى خوانیم : (انه یریكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم ) .  تفسیر سوره جن

 

نظرمتفکر شهید استاد مطهری در باره جن:

« و خلق الجان من مارج من نار »" قرآن موجود دیگری را عرضه می‏دارد به نام " جن " یا " جان " كه در ادبیات فارسی ما این امر منشأ یك‏ سلسله اشتباهات شده و آن این است كه ما اغلب كلمه " جن " را به " دیو " ترجمه می‏كنیم و دیو در فارسی قدیم و در فرهنگ خیلی قدیم ایران ‏معنا و مفهوم دیگری داشته غیر از مفهومی كه جن در قرآن دارد . مثل خود كلمه " شیطان " است كه گاهی آن را به " اهریمن " ترجمه می‏كنند ، در صورتی كه این دو كلمه مساوی یكدیگر نیستند .
 قرآن همه مأمورانی را كه در نظام‏
 خلقت از طرف پروردگار دخالت دارند " ملك " می‏نامد ، ولی در مقابل‏  به " جن " هم قائل است . جن در ردیف ملائكه نیست ، در ردیف انسان‏  است ، یعنی در عالم جزء مخلوقاتی است كه مكلف و موظف ‏اند ، مثل انسان‏ ، منتها جن مخلوقی است كه درجه‏اش از انسان پایین‏تر است . گو اینكه از نظر بعضی از قدرتها بر انسان می‏چربد و تواناییهایی داردكه انسان ندارد .
ولی از نظر درجه وجودی از انسان پست
‏تر است ، و حتی آن كارهایی كه بعضی از افرادی كه سر و كارشان با جن است - البته آنهایی كه راست می‏گویند -  انجام می‏دهند ، اینها را اهل معنا نمی‏پسندند ، یعنی سروكار داشتن انسان‏ با جن روح انسان را تعالی نمی‏دهد ، تنزل می‏دهد و تعالی نمی‏دهد .

حال به‏  یك معنای دیگر ( كه ) اساسا آنها خود به خود مسخر باشند آن مسأله دیگری‏  است .  اینجا از خلقت انسان و خلقت جن یاد شده . قرآن می‏گوید ما انسان را از خاك ، گل ، این جور چیزها آفریدیم و جن را از شعله ه‏ای از آتش آفریدیم :
" « و خلق الجان من مارج من نار »" جنس او آتشین است ، این یك جنس
است و او جنس دیگری ، مبدأ مادی این یك چیز است و مبدأ مادی او چیز دیگری . شیطان هم راجع به آدم اول همین حرف را زد ، گفت " « خلقتنی من‏ نار و خلقته من طین »" مرا از آتش آفریدی و او را از گل .‏ می‏خواست بگوید آتش بر گل شرافت دارد ، اصل من بر اصل او شرافت دارد .

آشنایی با قرآن (تفسیر سوره الرحمن)
 

نظر آیه الله استاد علامه مجلسی صاحب بحارالانوار در باره جن:

اختلافی بین مسلمانان نیست که شیطان وجن از اجسام لطیفی هستند که در برخی از جاها دیده می شوند ودارای حرکات سریئی هستند که قادرند حتی در مجرای خون بنی آدم نیز حرکت کنند .

بحارالانوار جلد 14 صفحه 635

 

نظر صدرالمتالهین شیرازی ملقب به ملا صدرا در باره جن:

جن را وجودی در این جهان حس ، و وجودی در جهان غیب و تمثیل ( عالم مثال) است . اما وجودشان در این جهان همانگونه که بیان شد هیچ جسمی که آنرا نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست جز آنکه آنره روحی در خور آن و نفسی که از مبداء فعال بر آن افاضه شده است میباشد وممکن است که علت ظهور صورت پنهانی (جنی) در برخی از اوقات آن باشد که آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدایی و گرد آمدن است و چون گرد آمده و متکاثف  شده قوام آن ستبر شده و مشاهده میگردد .وچون جدا گشت قوامش نازک و جسمش لطیف گشته و از دیدگان پنهان میگردد مانند هوا که چون تکاثف یافته و به صورت ابر درآمد مشاهده می گردد و چون به لطافت خود بازگشت دیده نمی گردد زیرا برخی اوقات ابر از توده های زیاد هوا ، بدون آنکه از بخار دریا و جز آن یاری و مدد بگیرد بوجود می آید ، چنان که در محل خود بررسی شده است.

 

نظر عالم جلیل القدر ابراهیم عاملی در تفسر عاملی در باره جن:

بعضی حکما جنیان را صور معلقه نامیده اند که نه وابسته به آسمان و نه چسبیده به زمین باشند بلکه در میان آسمان و زمین به سر می برند و مانند آدمیان دریابند و بدانند و چون در ساختمان وجود جوری هستند که نزدیک به عوالم بالا می شوند شاید بتوانند پاره ای از مغیبات و آنچه پوشیده از آدمیان است آنها دریابند پس ممکن است به سوی عوالم بالا و عوالم الهی بروند و گوش فرا دهند و از ملائکه و موجودات مجرده چیزی فراگیرند.

 

نظر آیه الله سید عبدالکریم کشمیری در باره ملائکه ،جن و موکل:

درباره ملائکه از ایشان سوال شد فرمودند :

ملائکه انواع و اقسام بسیار دارند وظهورات آنان هم متعدد می باشد حتی بوی آنان در هر جایی خاص است  وقتی در نجف مشغول نماز هزار قل هوالله بودم ، دیدم کنارم ملکی همانند پنبه سفید میباشد من رکوع میروم او هم رکوع میکند و من سجده می کردم او هم سجده میکرد.

درباره جن از ایشان سوال شد فرمودند :

بارها این موجودات الهی را دیده ایم ، رنگ و بو و اشکال آنها نیز  مختلف و متعدد است.

درباره موکل از ایشان سوال شد فرمودند :

موکل اسماء الهی ملک هستند لکن مراتب اینها به نسبت بعضی ملائکه مقرب پایین تر است





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:40 ب.ظ

جهت بیماریهای جسمانی

برای دفع حشرات موذی- نسخه گیاهی 

۱-  برای دور کردن عقرب و مار وحشرات موذی، زرنیخ،انغوزه،برگ یاسمین و زنجبیل را به مقدار مساوی مخلوط کرده و بکوبد و با سرگین تازه گاو مخلوط کند و گلوله ساخته در سایه خشک کند. در هر جا آنرا دود کند،  این جانوران می گریزند.

۲- برای تسکین درد گزیدگی عقرب، محل زخم را با روغن گاو چرب کند. درد ساکن شود.

۳- مجرّب است. برای گزیدگی عقرب، اطراف مقعد را با روغن خوشبو چرب کند. درد ساکن شود.

۴- مجرّب است. برای  گزیدگی مار، اگر داروی پاک پیدا نشد؛ مقدار ۲ مثقال از مدفوع دیگری گرفته(و به محل مالیده؟) وآنرا به آب فرو برد. زهر از بدن بیرون می شود.

۵-  برای دور کردن کیک،اگر کبریت دراوند را در خانه دود کند، می میرند یا می گریزند.

۶-  برای خارج کردن کیک از گوش،اگردر گوش راست رفته باشد بیضه چپ را در دست راست بگیرد و اگردر گوش چپ رفته باشد بیضه راست  را در دست چپ بگیرد، بزودی بیرون می آید.

۷-  برای دور کردن پشه،اگر گشنیز و گلقند  را در خانه دود کند، می گریزند. اگر سپند نزدیک سر و پای شخص بگذارد، پشه به او نزدیک نمی شود.

برای تقویت قوه باء(میل جنسی) - نسخه گیاهی
 
برای دفع سرعت انزال ناشی از حرارت(در افراد گرم مزاج)، ۶ پیمانه سبوس اسپغول  را با ۱۰ پیمانه تخم خرفه و ۴ پیمانه گشنیز خشک آسیاب شده مخلوط کرده و بکوبد و هر روز ۴ پیمانه را با شیر تازه گاو مخلوط کند و علی الصّباح بنوشد.
برای آسانی وضع حمل - نسخه گیاهی 

۱-  به زنی که درد زایمان دارد کف! آویزان نماید.

۲- مجرّب است. به زنی که درد زایمان دارد پوست تخم مرغ آرد شده محلول در آب بنوشاند.

۳- اگر برای زنی که درد زایمان دارد پنجال(پنجه!) کبوتر دود کند بچه فوراً ساقط می شود.

برای تقویت چشم  و قوه بینایی

زعفران را با نبات مصری و کافور به سه نسبت برابر مخلوط کند وبکوبد. بعداز آن مخلوط مانند سرمه در چشم بکشد. مجرّب است.

ایضاً

اگر در هنگام طلوع آفتاب چشم ها را در آب خنک باز نماید؛ روشنایی و قوّت چشم زیاد می شود. مجرّب است.

برای دفع موی چشم

زهره بز را با نشادر مخلوط کند وبکوبد. بعد موی چشم را بکند واز آن مخلوط مانند سرمه در چشم بکشد دیگر موی نمی روید. مجرّب است.

برای درمان سرخی چشم

نمک را در آب خالص حل کند و از آن در چشم بچکاند و بخوابد.قبل از بیدار شدن از خواب سرخی زایل گردد. مجرّب است.

برای گازگرفتگی سگ - نسخه گیاهی
اگر سگی کسی را گاز بگیردو نداند که آن سگ دیوانه(هار)بوده یانه مقداری خمیر برآن محل بمالند اگر سگان دیگر آن خمیر را بخورند دیوانه نبوده است واگرنخورند دیوانه بوده است. واگر ان خمیر را به خروس دهند و خروس بمیرد،دیوانه بوده است.
برای گزیدن هزارپا- نسخه گیاهی
 
هزار پا ۴۴ پا دارد واز گزیدن آن سوزش شدیدی ایجاد می شود؛ ومالیدن نمک و سرکه نافع است.
برای جلوگیری ازآسیب رسیدن به چشم- نسخه گیاهی
 
برای جلوگیری از بیرون آمدن آبله ازچشم کمی حنا را باآب مخلوط کرده به کف پای کودک بمالید.مجرّب است.
برای دفع سرعت انزال- نسخه گیاهی 
بدان كه از جمله چیزهایى كه رفع سرعت انزال مى كند و از جمله مجربات است تخم انجره(گزنه) را كوبیده و با پیه بى نمك ممزوج كنند، و چند مرتبه بر قضیب بمالند، كاملا مفید و نافع خواهد بود.
برای بیرون آوردن گلوله وآهن از بدن- نسخه گیاهی

اگر می خواهی که  گلوله وآهن را از بدن بیرون کنی، تخم هنظل(هندوانه ابوجهل) را برداشته و کوبیده به صورت معجون درآورده و بر روی زخم بریز هرگونه آهن بیرون می آید. مجرّب است.

برای درمان بیماری - نسخه گیاهی 

اگر می خواهی که مرض خاص انسانی را مداوا کنی؛ دوتکه سیر،  دوتکه فلفل،  دوتکه قرنفل،  دوتکه جویز،  دوتکه کنگر،  دوتکه بذرفلفل،  دوقاشق ماست،  دوقاشق صبر زرد، شیر، زنجبیل، زعفران، ویک مثقال کره، عطر، چهار پیمانه شیرگاو را با چربی شیر(خامه) وعسل درظرفی ریخته و به مدت ده یا بیست روز به بیمار بدهد.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:36 ب.ظ

در باب علم قیافه شناسی

در باره علم قیافه

فلاسفه و حکماء از جوارح انسانی برای دریافت کردن اخلاق حسنه و صفات سیئه استفاده کرده اند. و با تجربه دریافته ند که هر عضو از اعضاء ظاهری نشانه ای است از صفات باطنی.

بر صداقت این علم این حدیث را ذکر کرده اند:

« کل طویل احمق الّا عمر و کل شِبَر فتنه الّا علی».

البته این حدیث به گونه دیگری هم نقل شده است:

« کل طویل احمق الّا احمد و کل قصیر فتنه الّا علی».

حکایت:

گویند مردی در کتاب خواند که ریش دراز نشانه حماقت است. ریش خودش خیلی دراز بود، به همین دلیل ریشش را در دست گرفت و جلوی چراغ برد تا زیادی ریشش بسوزد. وقتی شعله در گرفت تمام ریشش بسوخت. همین کار او نشانه حماقتش بود!؟

************ علامات *************

سر بزرگ نشانه عقل و سخاوت است. کوچکی و ناهمواری سرنشانه حماقت و جهالت است.

پیشانی بی شکن نشانه بدنفسی و تکبّر و گزافست. پیشانی متوسط با چین و چروک نشانه صدق و محبّت و تدبیر است. و ناصیه تنگ دلیل نادانی و جبن و عسرت و افلاس است. شکن پهن و ناصیه بلند دلیل غصه و غمناکی است. برخی گفته اند که خطوط شکن نشانه زیادی عمر است. یک خط نشانه ده سال و دوخط نشانه بیست سال و ....

مژه بزرگ و دراز و کشیده نشانه زشتی و تندخویی و غرور و جهالت است. ومژه گنجان(جمع و جور) نشانه الفت و مهربانی وعلاقه به جنس مخالف است. مژه متوسط و سیاه نشان فهم و ریاضت و سخاوت و لطافت مزاج است.

ابرویی که از طرف بینی باریک باشد نشانه نزاع و فتنه انگیزی است. وابروی بلند نشانی ابلهی و غرور است.

چشم سیاه و بزرگ دلیل سستی و کاهلی است و چشم خورد دلیل سبکساری و کم فهمی است. و متوسط نشانه وها و حیاست. چشم مایل به سمت داخل نشان تکبّر و بدی و خیانت و برجسته نشانه بیحیایی و بخل است. چشم پرّان دلیل مکر و حیله و دزدی است. سرخی زیاد و بی درد چشم دلیل کثرت عمر و شجاعت است. چشم ازرق(کبود) بدترین چشمها است و دلیل بخل و بی حیایی و بی همّتی می باشد.چشم سبز و کوچک و لرزان دلیل مکر و حیله و شهوت بسیار است. چشم گول نشانه نحوست است. چشم مایل به درازی نشانه نیکبختی و مبارکی است. و چشم دراز نشانه اخلاق جمیله است.

گوش بزرگ نشانه خوبی و قوّت حافظه و طول عمر و تند خوئی در بعضی اوقات است. گوش خورد(کوچک) نشانه جهالت و نادانی است. گوش متوّسط نشان عقل و دانائی و نیکبختی است. گوشت پر گوشت نشانه دولت و ثروت است.

بینی باریک دلیل سبکی عقل است و پهن و فراخی سوراخ بینی نشانه غلبه شهوت و غضبناکی است. بینی خمیده به طرف چپ نشانی نفاق و شرارت است. بینی بزرگ و دراز و نوک خمیده مانند نوک طوطی دلیل دولت و گشادگی رزق است. بینی متوّسط در بلندی و پستی و فراخی و تنگی دلیل صحّت حواس باطنی است و کمر پست نشانی افلاس است.

لب دراز نشانه حماقت و غلاظت طبیعت و کینه ورزی است. ولب باریک نشانه فهم و لطافت مزاج. سرخی لب نشانه نیکبختی و خوش اصلی و سبزی و سیاهی نشانه بدنفسی و بداصلی است و سفیدی لب نشانه مرض و بیماری است.

دهن گشاد نشانه شجاعت و تنگ دلیل هراس است. فراخی دهن برای زنان نشانه زیادی شهوت است.

دندان بزرگ دلیل شرارت و دندان کوچک و متفرق نشانه صحت بدن است. دندان کج و ناهموار نشانه مکر و حیله و خیانت و دندان ناهموار و متوسط نشانه نیکبختی و امانت و عدالت است. تعداد ۳۰ تا ۳۲ دندان نشانه دولت و فراخی و کمتر از ۳۰ دلیل افلاس است.

کام و زبان سرخ دلیل نیکبختی و سیاه و زرد نشانه نحوست و زشتی و بدخوئی است.

چانه(زنخ) کمی باریک نشانه نیکخوئی و پرگوشت نشانه جهالت تکبّر و فخر است. و چانه متوسط نشانه عشق؟ و هنر است.

گردن کوتاه نشانه مکر و خیانت و گردن دراز و باریک دلیل جبن و حماقت است. خطّی که در میان گردن باشد نشانه درازی عمر و هنرمندی است. و سه خط نشانه دولت است.

چهره فربه دلیل کاهلی و جهل و نسیان و سخت مزاجی وخشک وکم گوشت نشانه خباثت باطن است و متوسط نشانه نیکخوئی.وزردی چهره نشانه بدی ومرض باطن است.

ریش کوسه دلیل زیرکی و دانائی و گول نشانی وقار وتمکین ودراز نشانه حماقت و پرموئی ریش نشانه بلادت(کندذهنی) و عبادت است.

کتف لاغر دلیل بدسیرتی و کتف پر مو نشانه بی دولتی است. کتف صاف و متوسط دلیل عقل و دولتمندی و سعادت و لطف و فراخی

بازوی دراز و بغل پرگوشت نشانه نیکبختی و فراخی روزی وبازوی خرد و بغل خشک نشانه بیدولتی است.

سینه گشاده و پرگوشت نشانه نیکبختی و تنگ و صاف نشانه نحوست و بدبختی است.

پستان فربه نشانه دولت واولاد است.و کوچک نشانه نخوست و بدبختی و جهل است.

شکم بزرگ علامت حماقت و میانه نشانه بزرگی عقل و تیزی هوش است. خط روی شکم نشانه مرگ بوسیله شمشیر است. دو خط نشانه خوش صحبتی با زنان است. سه خط نشانه عقل و هوش و چهار یا پنج خط نشانه اقبال است.

ناف بزرگ و گول نشانه دولت و سخاوت است.

پشت پهن دلیل قوّت غضب و تکبّر و پشت کج نشانه بداخلاقی و پشت دراز نشانه نحوست و متوّسط دلیل سعادت است.

رنگ سرخ آتشین دلیل زودرنجی و در کار تیزی کردن و رنگ سبز نشانه بدی باطن و رنگ سرخ و سفید نشانه اخلاق مبارک است. رنگ سرخ مایل به سیاهی نشانه بداخلاقی و گندم گون نشانه اخلاق حسنه ودانائی و ادراک و نیکبختی است.

نرمی بدن نشانه قوّت فهم و لطافت طبیعت و سختی بدن نشانه قوّت بدن و بزرگی طبیعت وصنعت فهم؟

پوست نرم و باریک نشانه مبارکی و نیکی است.

موی سخت دلیل شجاعت واستقلال و بسیار نرم دلیل ترسیدن است. کثرت موی بر سینه و شکم دلیل کم تیگی؟ و کمی موی نشانه لزافت و دانائی است. موی بیرنگ نشانه حماقت و موی میگون نشانه شجاعت است. موی متوسط از لحاظ سیاهی و سختی و نرمی نشانه عقل واعتدال.

صدا وآواز بلند نشانه بهادری و نرم و باریک نشانه اخلاق نیکو و آواز غنّه(از توی بینی) دلیل تکبّر و غرور است. آواز ناخوش دلیل حماقت و بداصلی و سخن تیز گفتن نشانه بدخلقی و سخن در حالت دست زدن گفتن نشانه دانائی است.

خنده به قهقهه دلیل سفاهت وبی حیائی و تبسّم دلیل حیا و وقار و تمکین و خوش اخلاقی است.

قد بلند نشانه حماقت و قد قصیر نشانه فتنه انگیزی و قد دوتا نشانه کینه وعداوت و قد میانه نشانه حکمت و دانائی است. قد مناسب را یکصد و بیست انگشت؟ گفته اند وکمتر یا بیشتر از این خوب نیست.

راه رفتن کسی اگر دراو کجی باشد، دلیل این است که بدگوی بزرگان گردد. آنکه در رفتن سرین را حرکت دهد دلیل بیماری اینه؟ است. تیز و تند رفتن دلیل قهر و غضب جهالت است. به آهستگی دلیل غمناکی است. پاها را محکم بر زمین زدن نشانه بدبختی و قد دراز دلیل جهالت و حماقت است.

کف دست پرگوشت نشانه دولت و رنگ سرخ دلیل دولت و خوبی و پاکی طبیعت فرد است. زردی کف دست نشانه فسق و فجور است. سفید وسیاه بودن نشانه بدبختی است. خطوط خیل زیاد و خیلی کم زبونند وتعداد متوسط نشانه سعادتمندی است.

انگشتان دراز نشانه طول عمرند و باریک ونرم نشانه نیکبختی. فربه و کج وسخت نشانه بدیختی است. اگر هنگام کنار هم گذاشتن انگشتان سوراخ ظاهر شود نشان بیدولتی و اگر شوراخ ظاهر نگردد نشانه دولت است.

ناخن سرخ رنگ نشان علم و عقل ودانائی است. ناخن زرد وسیاه دلیل پریشانی و افلاس وبدبختی است.

ذکر(آلت) کج نشانه فسق و فجور است. وراست نشانه صلاح وراستی. زیادی رگ روی آلت نشانه عسرت وافلاس است.

بیضه(خصیه) یکی بزرگ ودیگری خرد نشانه تمایل جنسی و شهوت زیاد است. اگر بیضه راست کوچک باشد نطفه وی دختران زاید و اگر چپ خورد باشد پسران زاید. برخی گفته اند که دراوّل دلیل ودر آخیر فسق و فجور است.

ران فربه وچاق نشانه شهوت و ران بزرگ و کم مو نشانه دولتمندی است. موی دراز بر ساق نشانه تنگدستی و محرومیت از سواری و ساق دراز نشانه تکبّر و دشمنی است. ساق بسیار خورد نشانه افلاس و متوسط دلیل شجاعت و سخاوت و نیکبختی است.

کعب(قوزک)های پا اگر پرگوشت باشد نشانه آسودگی و مو روی کعبین نشانه قلّت اولاد است. یک کعب بزرگ و دیگری کوچک نشانه حبس و زندان زیاد و یکی خورد و دیگری گول؟ نشانی دولت است. یکی بلند ودیگری کج دلیل غمناکی وافلاس است.

پاشنه خورد و ملایم نشانه توانگری و بزرگ و کج نشانه سختی است. پاشنه پرگوشت و در وقت حرکت پنهان داشتن نشانه دزدی او است.

پشت پا بلند با موی کم نشانه نیکی و سعادت و مبارکی است.

کف پا زرد وسیاه نشانه قلّت اولاد وفسخ و فجور است. و کف پای بدون خط دلیل بر محرومی از سواری و کف پای سرخ ونرم دلیل عقل و دولت است. نشان بیرق و ناقوس در کف پا نشانه دولت ودبدبه است.

انگشتان پا دراز و باریک نشانه تیزفهمی و کوتاه و سطبر نشانه کم فهمی است. انگشتان متصل به هم نشانه نیکی وخوبی و متفرّق دلیل زبونی است. سبّابه پا(اشاره)بزرگتر از ابهام(شست) نشانه نیکبختی و ازدواج بسیار است، که درعقد او بمیرند. اگر انگشت مذکور کوچک باشد نشانه این است که قبل از زن بمیرد. اگر ابهام بسیار عریض وبزرگ باشد نشانی سفر بسیار است. اگر تمامی انگشتان پا کوچک باشند نشانه بداصلی است.

ناخنهای پا زرد و سیاه نشانه بیماری است. وسرخ و صاف دلیل هنر و دانائی

******** والله اعلم بالصواب ********

   نقل از: کتاب کنزالحسینی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:26 ب.ظ

در باب انگشتان

درباره انگشتان:
هر یک از انگشتان ،از طریق سیستم عصبی مستقیما با قسمت خاصی از بدن در ارتباط است. همچنین هر انگشت تحت نفوذ ستاره خاصی قرار دارد:

انگشت اول: انگشت اشاره–سبابه(تارجانی)

* ا
نگشت اشاره ، تحت کنترل ژوپیتر(مشتری) می باشد.

* از نظر پزشکی با دستگاه تنفس و معده در ارتباط است. و برای درمان بیماری های تنفسی ، ریه و غیره بایستی سنگ های قیمتی را بر روی این انگشت به کار بریم. سفیر زرد ، مون استون و مروارید سفید بایستی بر روی این انگشت به کار روند. جهت بدست آوردن خواب عمیق، از مروارید سفید یا مون استون ،بر روی این انگشت استفاده می شود.

انگشت دوم : (مادهیاما)

*
انگشت دوم،تحت کنترل مستقیم "سترن" می باشد.

از نظر پزشکی ، با روده و امعاء ، ذهن ، مغز، کبد و بافت ذهنی در ارتباط می باشد. زمرد ، گمدها (لپیس لازولی) ، مون استون ، سفیر آبی، مرجان سفید، مروارید سفید ، الماس و زیر کون سفید ، بایستی بر روی این انگشت به کار روند .

انگشت سوم : (آنامیکا)

*
خورشید، حکمران بر این انگشت می باشد.

* انگشت سوم ، در رابطه با قسمت شادتر زندگی است.از نظر پزشکی ، با کلیه، معده، دستگاه تولید مثل و گردش خون ، در ارتباط است. یاقوت قرمز ،مرجان قرمز ، چشم گربه ، مروارید سفید، مون استون ، سفیر آبی و توپاز (یاقوت زرد)، بایستی بر روی این انگشت استفاده شوند .

انگشت چهارم : انگشت کوچک (کانیشتا)

* انگشت کوچک تحت کنترل مستقیم ستاره مرکوری (عطارد-تیر) ، قرار دارد. از نظر پزشکی با قسمت های خصوصی بدن ، دستگاه تولید مثل ، زانوها ، ساق و پاها در ارتباط است . برای درمان بیماری های مربوط به قسمت پایین بدن ، بایستی جواهرات را بر روی این انگشت بکار برند . جواهراتی که برای سترن و راهوو ، استفاده می شوند ، بایستی بر روی این انگشت به کار روند زیرا این ها دوستان مرکوری هستند. سفیر آبی ، گمدها ، بایستی بر روی انگشت کوچک استفاده شوند. 

انگشت شست: ابهام

* زهره، حکمران بر این انگشت می باشد.استفاده از انگشتر در انگشت شست ضروری نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:12 ب.ظ

در باب دست و انگشتان

شکل دست:

دستان بزرگ:

شاید تعجب کنید که صاحبان دستان بزرگ عاشق کارهای ظریف و کو چک هستند.این افراد مناسب کارهای تحقیقاتی که محتاج صبر است میباشند.آنان دویست دارند به ریشه هر چیز وارد شوند واز ریشه به میوه برسند.

دستان کوچک :

این افراد دنبال ایده های بزرگ هستند.دوست دارند امور بزرگ وجوامع را رهبری کنند.صاحبان این دست ها استعداد ترکیب کردن دارند و تنها با افکار خود زندگی می کنند.

دست مناسب:

دست خوب ، پهن و کوتاه یا درازوباریک است. دست پهن نشاندهنده ذهنی متعادل ،قضاوت صحیح ،عقل سلیم ،دیدی گسترده و درک عمیق است.

دست دراز نشاندهنده فردی خیالپرداز با ذهن یک بعدی و فاقد تمرکز است. این افراد چند کاررا میخواهند باهم انجام دهند.

انواع هفت گانه دست:

1. دست ابتدائی :

خشن و زمخت، ناخن ها وانگشتان کوتاه ، کف دست سنگین،بزرگ وزخیم است. این دست خطوط کمی دارد. این افراد دارای ظرفیت وتوانائی ذهنی کم و خوی حیوانی هستند و کنترلی بر احساس شهوانی خود ندارند.ترسو ،تنبل ،خرافاتی وکند ذهن هستند.و استعداد هنری ندارند.

2.دست چهار گوش یا مربعی:

در این نوع دست کف ، مچ ، پایه انگشتان و خود انگشتان چهار گوش است.از خصوصیا ت این افراد میتوان به پشتکار،دوراندیشی، نظم، سنت گرائی ، دقت در حساب وکتاب،وقت شناسی،صبر و پشتکار ،دید ماتریالیستی ،الهام ضعیف واستعداد و حس قوی اشاره کرد. اینان بیشتر به کاربرد چیزها اهمیت می دهند تا زیبایی آنها.

از معایب این افراد میتوان به چاپلوسی ،خودبینی ،بی عاطفگی و خشک بودن اشاره کرد.

البته بسته به نوع انگشتان ،شکل تپه هاو خطوط کف دست خصوصیات این افراد تشدید و یا تضعیف میگردد.

3. دست قاشقی شکل :

دراین نوع دست مچ دست باریک و کناره های دست به سمت بالا گسترش دارند. انگشتان از هم جدا و در انتها باریک و سر پهن هستند.از خصوصیات این نوع دست میتوان به انرژی وابتکار،نوگرایی، مخالفت با سنت،استقلال و عمل گرایی اشاره کرد.

4. دست مخروطی شکل:

انگشتان دست صاف و بند اول شبیه مخروط است. پایه انگشتان و دست پهن وانتها باریک می شود.به طور کلی سه نوع دست مخروطی وجوددارد:

نوع اول:

دست متوسط،نرم وشست کوچک است. این افراد به زیبایی ظاهر اهمیت میدهند وبا شور وشوق پیش می روند.

شور وشوق،علاقه به آزادی ونو آوری و آسودگی ،احساسی بودن وغریزی رفتار کردن از خصوصیات مهم آنهاست.

نوع دوم :

دست بزرگ،ضخیم و کوتاه است.این افراد از دو نوع دیگر عملی تر هستند و بدنبال ثروت و جاه و مقام می رودو زیرک و مکاراست.

حسادت،بیرحمی ،عشق به طبیعت و شهوت پرست بودن از خصوصیات آنهاست.

نوع سوم :

دست بزرگ و خیلی سفت است.این افراد عیبجو ،معتقد به سرنوشت،خوشگذران و رمانتیک هستند.

عدم کنترل اخلاقی،ذهن ضعیف،اجتناب از تفکر و عدم جدیت ازخصوصیات آنهاست.

 

5.دست ذهنی:

این دست زیباترین ونادرترین نوع دست است.دست نسبت به سایر انواع کوچک و ظریف است.کف دست باریک، انگشتان صاف،شست کوتاه وزیبااست.تخیلات این افراد مورد تائید دیگران قرار نمی گیرد.دردنیای خود زندگی  میکنندوبابدبختی مواجه میشوند.جزئیات رانمی بینند.استعدادد علوم کاربردی را ندارند.

6. دست فلسفی:

انگشتان این دست کشیده واستخوانی،گره انگشتان مشخص،کف دست بزرگ و گسترده و شست بزرگ است.این افراد ایده پرداز ،تحلیل گر ،متفکر،عدم علاقه به ثروت،آرام بودن،دقت،زخم زبان زدن،  انتقام گیری از خصوصیات این افراد است.

7.دست مخلوط :

دراین دست نمیتوان یک شکل خاص را تشخیص داد و مخلوطی از دو یا چند شکل است.انگشتان نسبت به کف شکلی خاص دارندوممکن است هر یک به شکلی باشند.کف دست نیز به اشکال مختلف است.این دست نشاندهنده ایده ها، تنوع ،تغییر پذیری،هوش،سازگاری،انعطاف پذیری، ابتکار، بیقراری،قدرت پخش شایعه و...است.

 

علائم یک دست خوب:

براساس سیستم کف شناسی هندی یک دست خوب دن علامت دارد:

1.     به هنگام لمس کردن گرم است

2.     رنگ آسمان قبل از پگاه را دارد

3.     اگر انگشتان را به هم بفشاریم نوری از میان آن ها رد نشود

4.     دست ها براق است

5.     دست ها ضخیم و پر است

6.     اندازه دست ها متوسط است

7.     ناخن ها به رنگ مس هستند

8.     انگشتان کشیده اند

9.     دست عریض است

10.دست ها خشک هستند و عرق ندارند

 

نواحی مختلف دست:

 

به طور کلی دست به سه ناحیه تقسیم می شود. روش های مختلفی برای ناحیه بندی دست وجود دارد

روش اول :

در این سیستم انگشتان قلمرو ذهنی ، از پایه انگشتان تاپایه انگشت شست قلمرو مادی وفضای باقیمانده تا مچ دست را قلمرو ابتدایی است.

 

روش دوم :

در این سیستم فضای بین شست تا وسط انگشت میانی قلمرو  آگاه ، از وسط انگشت میانی تا وسط انگشت انگشتری قلمرو اجتماعی و فضای باقیمانده تا کناره دست قلمرو ناخودآکاه است.

روش سوم :

در این سیستم فضای بین پایه انگشتان تا خط قلب ناحیه تفکر ، از خط قلب تا خط سر ناحیه عمل ،بین خط سر و خط عمر ناحیه تخیل و بین خط عمر و شست ناحیه انگیزش  است.

 

جنس دست:

 

بافت پوست تزکیه روحی شخص را نشان می دهد.بافت لطیف معرف رفتار وکردار تزکیه شده ،اعمال پسندیده ،ظرافت احساس،رعایت آداب معاشرت،سکوت و آرامی است.بافت زبر وخشن خصوصیاتی عکس پوست لطیف رانشان می دهدو بافت کشسان حد واسط بین این دو است.

رنگ دست:

رنگ قرمز ، نشاندهنده قدرت ،فعالیت و انرژی است.

رنگ زرد ، نشاندهنده دید غمگینانه به زندگی است.

رنگ آبی، به معنای جریان ضعیف خون و ضعف کار قلب است.

ثبات دست:

دست شل(حضور استخوان احساس نمی شود)،نشاندهنده ذهنی تنبل و فرد خیالپرداز است.

دست نرم(حضور استخوان احساس می شود)،نشاندهنده ذهنی کمتر تنبل و ذهنی ظریف و فاقد اراده  است.

دست ارتجاعی (فنری است و پس از فشار دادن به حالت اول برمی گردد)نشاندهنده مغزی هوشمند،فعالیت ،انرژی و قدرت و شور و شوق است.

دست سفت،نشاندهنده عدم گیرایی مغز برای ایده های جدیدو علاقه به کارهای دستی  است.

انعطاف دست:

دست قابل انعطاف نشاندهنده فردی باهوش ،فعال ،مفید ودارای ذهنی گیرا است.

انعطاف پذیری بیش از حد نشاندهنده افراط در طبیعت شخص است.فردی بیش از حد احساساتی ،فعال ودارای ذهنی گیرااست.

دست محکم نشاندهنده ذهنی غیر منعطف ، فردی خودخواه وبدون درک است.اگر بخواهیم انگشتان این دست را از هم باز کنیم با مقاومت انگشتان روبرو می شویم.

 

طول انگشتان:

انگشت مشتری (اشاره) : اگر طول این انگشت به اولین بند انگشت دوم برسد طول آن معمولی است.

انگشت دوم(کیوان) :این انگشت معمولا از بقیه دراز تر است.

انگشت سوم(خورشید) :معمولاطول آن برابر با مشتری است.

انگشت چهارم (تیر) :اگر طول آن به اولین بند خورشید برسد طول آن معمولی است.

 

انگشت مشتری :

اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فردی فاقد قدرت رهبری ،فراری از مسئولیت ،ضغیف در روابط رانشان می دهد . اما او فعال وچالاک است ،ظاهر را حفظ می کند و مغرور هم نیست.

 

اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد فردی شیرین زبان ،مشتاق به رهبری در حد متعادل ، عاشق عدالت، پرستیژودانش است. او معمولا مشهور می شود.

 

اگر این انگشت بلند تر از معمول باشد فردی قدرت طلب است. اگر طول آن به کیوان برسد و دست ها هم نرم باشند نشانگر مغروربه خود بودن، ظلم و تکبر است.اگر ازکیوان هم درازترباشد نشانگر ظلم و ستمگری و غرور و تعصب ،بلند پروازی و مذهبی بودن شخص است.

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر زیرکی وفقدان سر بلندی وافتخار است.

 

 

انگشت کیوان :

اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فقدان تعادل ذهنی ،عدم قابلیت اعتماد و پوچی رانشان می دهد .

 

اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد نشانه احتیاط،دقت و وسواس  است..

 

اگر این انگشت خیلی بلند تر از معمول باشد فردی افسرده،غمگین

،مریض ،بدبین وخسیس است

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر هیستری وغرایز آدم کشی ، پیچیده بودن و انتقام جو بودن است.

اگر این انگشت ضخیم تر و پهن تر از سایر انگشتان باشد فرد بیش ازیکبار ازدواج میکند.

 

انگشت خورشید :

اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد ترکیبی از درخشش و موفقیت است .

 

اگر این انگشت بلند تر از کیوان باشد شخص هیچ کنترلی برخود ندارد وبازنده خوبی در قمار است.

اگر برابر با کیوان باشد شخص گرایش به احتکار و ریسک های بزرگ دارد.

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر قمار بازی حقه باز و متعصب و فاقد دور اندیشی است.این فرد همه چیز را می سازد اما درآخرین دقایق خراب میکند.

 

انگشت تیر :

اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فردی فاقد قدرت قضاوت و زود نتیجه گیر رانشان می دهد . اما او خیلی زود نکته را میگیرد.

 

اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد فردی منعطف وعلاقه مند به بهبود زندگی است.

 

اگر این انگشت بلند تر از پایه اولین بند خورشید باشد نشانگر توانایی ادبی ،سهولت گفتار،زیبایی نگارش ومهارت و زیرکی است . این فرد از همه راحتی ها در زندگی و عشق به مادر و بستگان بهره مند خواهد بود.وعلاقمند غذاهای شیرین وتحسین گر زنان است.

 اگر طول آن به اولین بندکیوان برسد فرد علا قمند تحقیقات و یادگیری است.

اگر خیلی دراز باشد نشانه بی وفایی و عدم قابلیت اعتماد است.

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگررسوایی و حقه بازی است.این نوع انگشت معمولا در سارقین و دزدان دیده می شود.

 

انگشت شست:

درکف شناسی شست مهم ترین قسمت دست به شمار می آید. شست وقتی به وسط بند سوم انگشت مشتری برسد بزرگ است.البته باید به فاصله شست و مشتری هم توجه کرد.

شست بزرگ نشانه فدری با اراده ، مصمم ، منطقی ،عاشق تاریخ و پر قدرت است.این افراد بیشتر تحت تاثیر مغز و کمتر تحت تاثیر احساسات هستند.

شست کوچک مخالف شست بزرگ را نشان می دهد.فردی احساساتی ،تاثیر پذیر ،علاقمند هنر،صبور ،مهربان ، دوست داشتنی ،منصف وتحت تاثیرتخلیات ایده آل است وقلبش بر او حکومت می کند.

زنان دارای شست بزرگ باهوشند و برعکس. اهل تفریحند و به دیگران توجه دارند. عشق تحت هدایت آنها به عاقبتی خوش می رسد.

اگر شست خیلی بالا باشد فردی کوتاه نظر ودارای ابعاد حیوانی ، غیر مستقل ،بدون درک ،فقدان نیروی اخلاقی است.

اگر شست پایین باشد فردی متعالی ،سخاوتمند ، عمل گرا، عاقل ، زیبا دوست ، گرم ،عاشق ، صادق  ودارای اشتدلال قوی است.

شست وسط فردی اهل عمل ، متعادل ، دارای درک خوب ، دید مادی و سری پر شور است.

 

اشکال مختلف شست :

 1 شست ابتدائی

شبیه سیب زمینی است و مرده و بیروح به نظر می رسد. نشانگر فردی خشن و کند کار ،تنبل ، بی شور و شوق و کند ذهن استو خصوصیاتی حیوانی دارد.

2 شست قوی

از سایر انگشتان قویتر به نظر میرسد و ظاهری جذاب دارد.بندهای آن گسترش خوبی دارند ک نشان از دید عملی در زندگی است. فردی با اراده ، منطقی ،موفق و دارای اعتماد به نفس است.

3 شست عصبی :

پهن است وگویی در کنار دست آویزان است. فردی فاقد انرژی عصبی ،ضعیف  که تحمل شوک های عصبی معمولی زندگی روز مره را ندارد. قدرت ذهنی ندارد و نمی تواند تصمیم گیری کند.ناخن آن معمولا شیاردار است وکه بر ضعف اعصاب او می افزایند.

ممکن است باهوش باشد اما نمی تواند از هوش خود استفاده کند.فکر میکند که دیگران تحویلش نمی گیرند لذا در انزوا زندگی میکند و عقب می ماند.

4 شست دیپلماتیک:

این شست از ابتدا تا انتها شکلی یکنواخت داردو گسترش خوبی دارد. نوک آن معمولا قوی است و شست زیبا است. وقتی در کنار سایر انگشتان به آن می گریم محکم به نظر می سد. حالتی میانه شست قوی و عصبی است. فردی خوددار ، بانفوذ واجتماعی است. بااراد مختلف ارتباط دارد اما از آنان تاثیر نمی گیرد و ایده های خودرادارد و به آنچه می خواهد میرسد.

5 شست چماقی :

اولین بند آن کلفت و پهن است و ناخن آن کوتاه وسفت است  فردی لجوج ،کله شق، تند

و کله شق است.

6 شست  پارویی:

مانند چماقی است ولی بند اول آن کلفت نیست. فردی هدفدار ، راسخ که سلا متی زیادی ندارد.

7 شست کمری :

بند دوم آن باریک است .فردی با نزاکت بااستعداد،باهوش، حقه باز  و منطقی است و هم نشین خوبی است.

 

بندهای انگشتان :

 

انگشت مشتری :

گسترش اولین بند گرایش به مذهب رانشان می دهد.

گسترش دومین بندبلند پروازی ،غرور وتکبر رانشان می دهد.

گسترش سومین بند علاقه به قدرت وحکمرانی رانشان میدهد.

اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت دراز تر از اولین بند انگشت تیر باسد نشانه پارسایی و مذهبی بودن شخص است.

اگرسومین بند این انگشت دراز تر ازسومین بند انگشت تیر باسد نشانه جاه طلبی و مغرور بودن شخص است.

 

انگشت کیوان :

گسترش اولین بند مالیخولیایی و ساده لوح بودن رانشان می دهد.

گسترش دومین بند همچنین نشانه علاقه به باغبانی ،کشاورزی ،ریاضیات واحتیاط در تجارت است. ودرصورت صاف بودن انگشتان ،علاقه به علوم غریبه رانشان می دهد.

گسترش دومین بنددر صورت گره دار بودن انگشتان ،علاقه به ریاضیات رانشان می دهد.

گسترش سومین بند رسیدن به شهرت رانشان میدهد. همچنین نشانه حرص و صرفه جویی است.

اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت خیلی دراز باشد شخص به مرگ می اندیشد.

 

انگشت خورشید :

گسترش اولین بند فعالیت عقلانی و عشق  رانشان می دهد.

گسترش دومین بند عقل سلیم واستعدادرانشان می دهد.

گسترش سومین بندحماقت رانشان می دهد.

اگر دومین بند این انگشت دراز باشد شخص در تجارت ونقاشی استعداد دارد.

اگر سومین بند این انگشت دراز باشد شخص دارای تکبر است و زیبایی ساختگی را دوست دارد.

 

انگشت تیر :

گسترش اولین بند سخنوری  رانشان می دهد. اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت خیلی درازباشد فردی اصولی اما دروغگو است.

گسترش دومین بند نویسنده وبازرگان و شخص بافهم رانشان می دهد.

گسترش سومین بندهوش ،استعداد تجاری ، سیاستمدار بودن و عمل گرابودن رانشان می دهد.

اگر دومین بند این انگشت خیل دراز باشد شخص استعداد قتل دارد.

 

موهای روی انگشتان :

 

موی سیاه : گرما و شور وشوق را نشان می دهد.

موی خاکستری : خلق وخوی معتدل را نشان می دهد.

موی سفید : شور و شوق کم و توجه کم به لذات حسی را نشان می دهد.

موی قرمز : این افراد زود جوش می آورند و زود هم آرام می شوند.اگر بافت مو نرم باشد نشانه عصبانیت زود گذر است .اگر بافت مو زبر باشد نشانه خشن بودن ، بیرحمی و رفتارهای انتقام آمیز است.

موی طلایی : زیبا ترین مو است .حرارت و احساس را نشان می دهد.

 

مو روی شست نسانه ذوق ابتکار و اختراع است.

مو روی دست زنان غرائز مردانه رانشان می دهد.

مو روی دو بند پایینی انگشتان خشکی رفتار و عدم حماقت و سادگی را نشان می دهد.

 

لکه روی انگشتان :

لکه روی انگشت اول : لکه سفیدروی ناخن مشتری نشانه کسب ثروت و نقطه سیاه از دست دادن ثروت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت دوم : لکه سفیدروی ناخن کیوان نشانه مسافرت های خارجی  و نقطه سیاه خطر در راه را نشان می دهد. لکه زرد نشانه نگرانی و ازدست دادن عزیزان است.

لکه روی انگشت سوم : لکه سفیدروی ناخن خورشید نشانه افتخار وثروت و نقطه سیاه از دست دادن شهرت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت چهارم : لکه سفیدروی ناخن مشتری نشانه موفقیت در تجارت و نقطه سیاه شکست در تجارت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت شست : لکه سفیدروی ناخن شست نشانه وابستگی دوجانبه و نقطه سیاه جنایت از سر احساسات جنسی را نشان می دهد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:11 ب.ظ

خواص اسماء الهی

- برای دستیابی به اسم اعظم

از حضرت رسول صلی الله نقل است که: مابین  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و اسم اعظم فاصله سفیدی و سیاهی چشم است.

۲- برای دفع بلیات

از علّامه شیخ احمد؟ نقل است که:اگر کسی هنگام خواب بیست و یک مرتبه  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بخواند؛ خداوند در آن شب او را از شر شیطان و دزدان و مرگ ناگهانی محافظت می کند و جمیع بلیات را  از وی دور می گرداند.

۳- برای رفع درد

 شیخ رحمه الله می فرماید:هر دردی که سه روز پیوسته صد مرتبه  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بخواند؛ به اذن الله تعالی آن درد زایل می گردد.

۴- برای برآمدن حاجات و رفتن نزد حکام

 روز پنجشنبه روزه بگیرد و افطار برخرما یا کشمش نماید. بعد ازنماز شام(مغرب) ۱۲۱ مرتبه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بخواند و بعد نماز خفتن(عشاء) را بخواند؛ بعد برجای خود خواب شودو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بدون تعیین عددبخواند تا خواب بر وی غلبه کند. صبح روز بعد(جمعه)بعد از نماز صبح ۱۲۱ مرتبه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بخواند و نیز به این صورت و بدون خط خوردگی بنویسد(ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م) و با خود همراه داشته باشد؛به اذن الله تعالی نزدخلایق عزیز و با هیبت و مطاع می گردد.

۵- برای صید ماهی

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ رابه صورت فوق بر لوح رصاص بنویسد و لوح را در دام صیاد نهد. از هر جا ماهیان درآن جمع شوند.

 

۶- برای حفاظت و رفتن نزد شخص جابر

  الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را۵۰۰ مرتبه بر کاغذ بنویسد وبِسْمِ اللَّهِ را ۱۵۰ با بر آن بخواند و لوح را با خود دارد و بر آن شخص وارد شود.

اگر الرَّحِیمِ را ۱۹۰ مرتبه بر کاغذ بنویسدو با خود دارد، در میدان جنگ هیچ بر وی کارگر نشود. 

۷- برای رفع درد سر

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را۲۱ مرتبه بر کاغذ بنویسد وکسی که درد سر دارد بر سر آویزد، در حال نفع بیند.

۸- برای برآورده شدن حاجات

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ   رابه عدد حروف آن(۷۸۶ مرتبه) هفت روز پیوسته بخواند، حاجتش روا گردد.

۹- برای برآورده شدن حاجات

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  را ۵۰ مرتبه در روی ظالم بخواند، ظالم ذلیل گردد و شخص از شر ظلم او در امان بماند.

۱۰- برای توانگر شدن

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  را ۳۰۰ مرتبه و درود شریف را نیز ۳۰۰ مرتبه به وقت برآمدن آفتاب مقابل آفتاب نشسته و بخواند، یک سال بر وی نگذرد که توانگر گردد.

۱۱- برای محبت و دوستی

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  را ۷۸۶ مرتبه بر جام آب خواند و ازآن آب به مطلوب بخوراند، محبت آنها زیاد گردد.

اگر به وقت برآمدن آفتاب به مدت هفت روز کسی که فهم نداشته باشد از این آب بنوشد، هر چه بشنود یاد گیرد.

۱۲- برای حامله شدن زن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را ۱۱۰ مرتبه بنویسد وزن بعد از حیض که غسل کند، آنرا باخود دارد و شوهر با او نزدیکی نمایدو تا ۶۰ روز تعویذ را از خود دور نکند؛ انشاء الله بار گیرد.

۱۳- برای حفاظت جنین

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را ۶۱ مرتبه بنویسد وزن  آنرا باخود دارد،انشاء الله اولادش نمی میرد.مجرّب است.

نقل از: کتاب دعاء مستجاب ملّاجن گیردامغانی

۱۴- برای کسب شهرت

در سرّالمستتر آمده است؛ اگر بخواهی مشهور شوی صبح بعد از نماز بی تکلم یک تسبیح بگو :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تا یک اربعین ختم است. بعد از آن هرگز ترک نکندو اتصال قطع نشود. این عمل را اجازه دادم، آثار عجیبه خواهد دید.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-01:05 ب.ظ

دنیای اسرار جنیان

زندگی جنیان به شرحی که قبلاْ گفته شد ادامه داشت تا وقتی که پیامبر مکرم اسلام (ص) به رسالت برگزیده شدند .نه نفر از رؤسای جنیان وقتی کلمات آسمانی قران را از زبان حضرت شنیدند اسلام اوردند و هر یک قوم خود را به قبول دین محمدی (ص) فرا خواندند و سپس قوم خود را به نزد رسول اکرم اوردند و دسته جمعی  به شرف اسلام نائل شدند (1)

در کتاب جنات الخلود امده که دونفر از جنیان به حضور پیامبر (ص) امدند و اسلام را برگزیدند و حضرت نیز نام یکی را «عبدالرّحمان» و نام دیگری را «عبدالقادر» گذاشتند . همانطور که گفته شد بعث خاتم نبیّین بر همه ی جن و انس بوده است

وقتی که « بسم الله » گفته میشود اثر بد جن های کافر خنثی میشود و خود را کنار میکشند اما مؤمنان جنیان چون با بشر دشمنی ندارند ، فرار نمیکنند

حضرت امام علی (ع) فرموده : وقتی که لباس خود را از بدن در میاورید بسم الله بگویید تا جنیان ان را نپوشند و اگر نگویید  انرا تا صبح به تن خواهند کرد و حضرت امام زین العابدین (ع) فرموده : گوشت را از استخوانش بطور کامل پاک نکنید که جنیان از ان بهره میبرند و اگر پاک کنید انان چیزی از خانه ی شما خواهند برد و از حضرت امام موسی الکاظم (ع) نقل شده : خوردن سیب برای زهر ، سِحر ، رفع استیلای جنیان و غلبه ی بلغم نافع است و هیچ چیز برای دفع شر جنیان مفید تر از سیب نیست (2)

 حضرت امام حسن عسگری(ع) فرموده : روزی حضرت امام موسی بن جعفر (ع) در خدمت پدر بزرگوارشان حضرت امام صادق (ع) بودند که شخصی بنام «اشجع سلمی» وارد شد و قصیده ای را در مدح ان بزرگوار خواند . ان حضرت خواستند انعامی بدهند اما او تقاضا ی دیگری نمود و گفت  : مولای من ، گاهی در سفرهایم در بیابانها ی تاریک و وحشتناکی قرار میگیرم که خوف تمام وجودم را میگیرد ، چیزی به من بیاموز تا باعث ارامش قلبم شود . حضرت فرمود : هر گاه از امری ترسیدی ، دست راست خود را بالای سر بگذار و با صدای بلند بگو : اَفَغَیرَ دینِ الله یَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فی السّماواتِ وَ الاَرض طَوعاً وَ کَرهاً وَ اِلیهِ یُرجَعُون ( ایه ی شریفه ی83 سوره ی مبارک آل عمران ) . پس از تعلیم این ایه ، اشجع سلمی میگوید در بیابانی به جنی برخوردم و صدایی شنیدم که میگفت : او را بگیرید !! و منکه خوف کرده بودم  فوراْ این ایه ی شریفه را خواندم و شنیدم که صدای دیگری گفت : چگونه او را بگیریم در حالی به قران توسل جسته است ؟! (3) 

میگویند جنیان از خادمانِ حضرت سلیمان (ع) بودند و ان حضرت را در کارهایشان یاری میدادند (4)

همیشه از کودکی با خود فکر میکردم چرا پدرِ خدابیامزم همیشه مرا از نزدیک شدن و دست زدن به سگ ها پرهیز میداد ، در بین حیوانات چرا میگفت سگ  « عین النجس » است

در حدیثی موثق از حضرت امام صادق (ع) امده که : سگی که تمام مو های بدنش یکدست سیاه رنگ است ، جن است و از حضرت رسول (ص) نقل است که : سگ ها از ضعیفان جن هستند و اگر به شما نزدیک شدند چون نفس های بدی دارند از خودتان دورشان کنید . حضرت امام صادق (ع)  فرموده: سگی که یکدست سیاه رنگ است یا سفید رنگ  یا سرخ رنگ ، از جنیان است . در حدیثی از ابو حمزه امده است که : در بین راه  مکه و مدینه در خدمت امام صادق (ع)بودم  که ناگهان دیدم سگ سیاه یکرنگی به ان حضرت نزدیک شد و ایشان رو به سگ کرده و فرمودند : تو را چه میشود که اینچنین دوان دوان میروی ؟ .... و من ناگهان دیدم ان سگ شبیه مرغی شد و پرواز کرد و رفت . از حضرت پرسیدم شما هم دیدید ؟ یعنی این چه بود ؟ حضرت در جواب گفت : ابو حمزه ،  نام او «عثم» و پیک جنیان  می باشدو میرود که خبر مرگ هشام را به جنیانِ اکناف زمین  برساند  (5)

یادتونه که گفتیم جنیان به اشکال مختلف هستند و از جمله شبیه مار ؟! مرد هیزم فروش و امینی بود و ماری را که لابه لای هیزم های خود دیده بود کشته بود . جنیان او را ربودند و به نزد بزرگ قوم خودشون بردندو گفتند ، این مرد ، پسر عمه ی ما را کشته و ما میخواهیم اورا قصاص کنیم . هیزم فروش میگوید کسی را نکشته و نمیداند اینان چه میگویند و من هیزم فروشی بیش نیستم و امروز فقط ماری را که سد راهم شده بود با تبر کشتم ... ناگهان جنیان با خشم فریاد زدند ان مار  پسر عمه ی ما بوده و .... در حال جدل بودند  که بزرگ جنیان گفت : او را رها کنید و به همان جایی که ربوده بودین باز گردانید چرا که شما نمیتوانید او را قصاص کنید زیرا من از رسول الله (ص) شنیدم که به ما جنیان میفرمود : هر کس از شما در غیر صورت اصلی خود درآید و پس از ان کشته شود هیچ دیه و قصاصی ندارد و چون پسر عمه ی شما خودش را به شکل مار در اورده بود و مار نیز از دشمنان انسان ها محسوب میشود پس او خطایی نکرده و ... مرد هیزم فروش به ان بزرگ جنیان گفت شنیدم از رسول الله (ص) اسم اوردی  مگر ایشان را ادراک نموده ای ؟ وی گفت  آری من یکی از جنیانی هستم که در پیشگاه مبارک ایشان قرار گرفته و سخنان گوهر بارشان را شنیده ام (6)

در قسمت های گذشته از قتل ادمیان به دست جنیان نوشته بودیم که گفتید خیلی ترسیدید خوب حالا از قتل جنیان به دست ادمیزاد هم نوشتم که بدهکار جنایتکارا نباشم و شما هم دلتون خنک بشه اما نه صبر کنید جایی نرید هنوز از این داستان های شیوا بازم دارم

در بحرین فردی شتر خود را گم کرده بود وقتی در بیابان انرا یافت ، ریسمانی به گردنش انداخت و بطرف منزل خود روان شد و در بین راه ، در حال گذراز قبرستان «عجمان» بود که ناگهان دختری را در کمال زیبایی و لطافت دید و حیران بود که ان دختر کیست در قبرستان چه میخواهد که ناگهان ان دختر، صاحب شتر را به اسم صدا زد و گفت : برای برگشت خیلی تاخیر داشتی و میدانی من چه مدت انتظار تو را میکشم ؟ هم اکنون ارزوی وصلت با تورا دارم و ...... از انجایی که ان دختر بی نهایت زیبا رو و خوش اندام بود ان مرد صاحب شتر نیز به او رغبت نشان داد و شتر خود را بر زمین خوابانید تا ..... وقتی که تمام اعضای دختر را نگاه میکرد  متوجه شد که پاهای او مانند پا های ادمیان نیست و از مو پوشیده شد و کثیف میباشد ، بسرعت متوجه شد که ان دختر از جنس جنیان است و فی الفور یک سرِ ریسمان شتر را به قطب شتر و سر دیگر ریسمان را حلقه کرده به گردن دختر جنی میاندازد و بسرعت سوار شتر شده و او را تا دروازه های بحرین میتازاند و وقتی مطمئن شد دختر جنی مرده  ، همه را خبر دار میکند و مردم میبینند که چه موجود زشت و نفرت انگیزی است (7)

ببینم از ازدواج متقابل انسان و جن چیزی شنیدید ؟

در کتاب قصص العلما و همچنین در کتاب دارالسلام عراقی امده  که مرحوم شیخ الفقها ، شیخ جعفر کبیر در لاهیجان بود و شخصی نزدش امد و گفت : میخواهم که با شما در خلوت امر مهمی را در میان بگذارم .... وقتی مجلس را خلوت کردند ان شخص گفت : من در حباله ی خود دو زن دارم ، روزی به صحرا رفتم و در زمینی خالی از اغیار ، دختری را دیدم که بی  نهایت زیبا بود که ابتدا از دیدن او در ان بیابان وحشت کردم . ان دختر وقتی حال پریشان مرا دید گفت نترس من دختری از طایفه ی جنیان هستم و عاشق تو شده ام . به خانه ی خود برو و برایم جای خاصی مهیا کن ، من هر شب پیش تو می ایم و هر چیزی از مال دنیا که بخواهی  برایت میاورم اما دو شرط دارد  اول اینکه از این به بعد از زنان خود بکلی کناره گیری کنی و دوم اینکه این راز را به هیچ کس نگویی و اگر هر کدام از دو شرط را رعایت نکنی تو را خواهم کشت و اموالی که برایت اورده ام را پس خواهم گرفت ...... من بر طبق گفته ی ان جنیّه  عمل کردم و تاکنون از زنان خود بریده و با او همخوابی داشته ام و او نیز به قول خود عمل کرده و اموال بسیاری برایم اورده است  اما نزدیکی با او مرا بشدت ضعیف کرده و مرگ خود را نزدیک میبینم و جرات هم ندارم از شرط هایش تخطی کنم . ای شیخ مرا از گردابی که در ان افتاده ام نجاتم بده ..... شیخ بزرگوار وقتی خوف و استیصال ان جوان را دید دو رقعه دعا نوشت و به ان جوان داد و گفت : یکی را بر روی اموالی که جنیّه برایت اورده بگذار و دیگری را در دست خود نگه دار و بر در خانه ات بنشین و هنگامی که ان دختر امد رقعه ای را که در دست محکم نگه داشته ای به او نشان بده و بگو این را  شیخ جعفر نجفی نوشته و .... جوان طبق انچه راهنمایی شده بود عمل کرد وقتی دختر جنی امد و رقعه را در دستان ان جوان دید  از او

زندگی جنیان به شرحی که قبلاْ گفته شد ادامه داشت تا وقتی که پیامبر مکرم اسلام (ص) به رسالت برگزیده شدند .نه نفر از رؤسای جنیان وقتی کلمات آسمانی قران را از زبان حضرت شنیدند اسلام اوردند و هر یک قوم خود را به قبول دین محمدی (ص) فرا خواندند و سپس قوم خود را به نزد رسول اکرم اوردند و دسته جمعی  به شرف اسلام نائل شدند (1)

در کتاب جنات الخلود امده که دونفر از جنیان به حضور پیامبر (ص) امدند و اسلام را برگزیدند و حضرت نیز نام یکی را «عبدالرّحمان» و نام دیگری را «عبدالقادر» گذاشتند . همانطور که گفته شد بعث خاتم نبیّین بر همه ی جن و انس بوده است

وقتی که « بسم الله » گفته میشود اثر بد جن های کافر خنثی میشود و خود را کنار میکشند اما مؤمنان جنیان چون با بشر دشمنی ندارند ، فرار نمیکنند

حضرت امام علی (ع) فرموده : وقتی که لباس خود را از بدن در میاورید بسم الله بگویید تا جنیان ان را نپوشند و اگر نگویید  انرا تا صبح به تن خواهند کرد و حضرت امام زین العابدین (ع) فرموده : گوشت را از استخوانش بطور کامل پاک نکنید که جنیان از ان بهره میبرند و اگر پاک کنید انان چیزی از خانه ی شما خواهند برد و از حضرت امام موسی الکاظم (ع) نقل شده : خوردن سیب برای زهر ، سِحر ، رفع استیلای جنیان و غلبه ی بلغم نافع است و هیچ چیز برای دفع شر جنیان مفید تر از سیب نیست (2)

 حضرت امام حسن عسگری(ع) فرموده : روزی حضرت امام موسی بن جعفر (ع) در خدمت پدر بزرگوارشان حضرت امام صادق (ع) بودند که شخصی بنام «اشجع سلمی» وارد شد و قصیده ای را در مدح ان بزرگوار خواند . ان حضرت خواستند انعامی بدهند اما او تقاضا ی دیگری نمود و گفت  : مولای من ، گاهی در سفرهایم در بیابانها ی تاریک و وحشتناکی قرار میگیرم که خوف تمام وجودم را میگیرد ، چیزی به من بیاموز تا باعث ارامش قلبم شود . حضرت فرمود : هر گاه از امری ترسیدی ، دست راست خود را بالای سر بگذار و با صدای بلند بگو : اَفَغَیرَ دینِ الله یَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فی السّماواتِ وَ الاَرض طَوعاً وَ کَرهاً وَ اِلیهِ یُرجَعُون ( ایه ی شریفه ی83 سوره ی مبارک آل عمران ) . پس از تعلیم این ایه ، اشجع سلمی میگوید در بیابانی به جنی برخوردم و صدایی شنیدم که میگفت : او را بگیرید !! و منکه خوف کرده بودم  فوراْ این ایه ی شریفه را خواندم و شنیدم که صدای دیگری گفت : چگونه او را بگیریم در حالی به قران توسل جسته است ؟! (3) 

میگویند جنیان از خادمانِ حضرت سلیمان (ع) بودند و ان حضرت را در کارهایشان یاری میدادند (4)

همیشه از کودکی با خود فکر میکردم چرا پدرِ خدابیامزم همیشه مرا از نزدیک شدن و دست زدن به سگ ها پرهیز میداد ، در بین حیوانات چرا میگفت سگ  « عین النجس » است

در حدیثی موثق از حضرت امام صادق (ع) امده که : سگی که تمام مو های بدنش یکدست سیاه رنگ است ، جن است و از حضرت رسول (ص) نقل است که : سگ ها از ضعیفان جن هستند و اگر به شما نزدیک شدند چون نفس های بدی دارند از خودتان دورشان کنید . حضرت امام صادق (ع)  فرموده: سگی که یکدست سیاه رنگ است یا سفید رنگ  یا سرخ رنگ ، از جنیان است . در حدیثی از ابو حمزه امده است که : در بین راه  مکه و مدینه در خدمت امام صادق (ع)بودم  که ناگهان دیدم سگ سیاه یکرنگی به ان حضرت نزدیک شد و ایشان رو به سگ کرده و فرمودند : تو را چه میشود که اینچنین دوان دوان میروی ؟ .... و من ناگهان دیدم ان سگ شبیه مرغی شد و پرواز کرد و رفت . از حضرت پرسیدم شما هم دیدید ؟ یعنی این چه بود ؟ حضرت در جواب گفت : ابو حمزه ،  نام او «عثم» و پیک جنیان  می باشدو میرود که خبر مرگ هشام را به جنیانِ اکناف زمین  برساند  (5)

یادتونه که گفتیم جنیان به اشکال مختلف هستند و از جمله شبیه مار ؟! مرد هیزم فروش و امینی بود و ماری را که لابه لای هیزم های خود دیده بود کشته بود . جنیان او را ربودند و به نزد بزرگ قوم خودشون بردندو گفتند ، این مرد ، پسر عمه ی ما را کشته و ما میخواهیم اورا قصاص کنیم . هیزم فروش میگوید کسی را نکشته و نمیداند اینان چه میگویند و من هیزم فروشی بیش نیستم و امروز فقط ماری را که سد راهم شده بود با تبر کشتم ... ناگهان جنیان با خشم فریاد زدند ان مار  پسر عمه ی ما بوده و .... در حال جدل بودند  که بزرگ جنیان گفت : او را رها کنید و به همان جایی که ربوده بودین باز گردانید چرا که شما نمیتوانید او را قصاص کنید زیرا من از رسول الله (ص) شنیدم که به ما جنیان میفرمود : هر کس از شما در غیر صورت اصلی خود درآید و پس از ان کشته شود هیچ دیه و قصاصی ندارد و چون پسر عمه ی شما خودش را به شکل مار در اورده بود و مار نیز از دشمنان انسان ها محسوب میشود پس او خطایی نکرده و ... مرد هیزم فروش به ان بزرگ جنیان گفت شنیدم از رسول الله (ص) اسم اوردی  مگر ایشان را ادراک نموده ای ؟ وی گفت  آری من یکی از جنیانی هستم که در پیشگاه مبارک ایشان قرار گرفته و سخنان گوهر بارشان را شنیده ام (6)

در قسمت های گذشته از قتل ادمیان به دست جنیان نوشته بودیم که گفتید خیلی ترسیدید خوب حالا از قتل جنیان به دست ادمیزاد هم نوشتم که بدهکار جنایتکارا نباشم و شما هم دلتون خنک بشه اما نه صبر کنید جایی نرید هنوز از این داستان های شیوا بازم دارم

در بحرین فردی شتر خود را گم کرده بود وقتی در بیابان انرا یافت ، ریسمانی به گردنش انداخت و بطرف منزل خود روان شد و در بین راه ، در حال گذراز قبرستان «عجمان» بود که ناگهان دختری را در کمال زیبایی و لطافت دید و حیران بود که ان دختر کیست در قبرستان چه میخواهد که ناگهان ان دختر، صاحب شتر را به اسم صدا زد و گفت : برای برگشت خیلی تاخیر داشتی و میدانی من چه مدت انتظار تو را میکشم ؟ هم اکنون ارزوی وصلت با تورا دارم و ...... از انجایی که ان دختر بی نهایت زیبا رو و خوش اندام بود ان مرد صاحب شتر نیز به او رغبت نشان داد و شتر خود را بر زمین خوابانید تا ..... وقتی که تمام اعضای دختر را نگاه میکرد  متوجه شد که پاهای او مانند پا های ادمیان نیست و از مو پوشیده شد و کثیف میباشد ، بسرعت متوجه شد که ان دختر از جنس جنیان است و فی الفور یک سرِ ریسمان شتر را به قطب شتر و سر دیگر ریسمان را حلقه کرده به گردن دختر جنی میاندازد و بسرعت سوار شتر شده و او را تا دروازه های بحرین میتازاند و وقتی مطمئن شد دختر جنی مرده  ، همه را خبر دار میکند و مردم میبینند که چه موجود زشت و نفرت انگیزی است (7)

ببینم از ازدواج متقابل انسان و جن چیزی شنیدید ؟

در کتاب قصص العلما و همچنین در کتاب دارالسلام عراقی امده  که مرحوم شیخ الفقها ، شیخ جعفر کبیر در لاهیجان بود و شخصی نزدش امد و گفت : میخواهم که با شما در خلوت امر مهمی را در میان بگذارم .... وقتی مجلس را خلوت کردند ان شخص گفت : من در حباله ی خود دو زن دارم ، روزی به صحرا رفتم و در زمینی خالی از اغیار ، دختری را دیدم که بی  نهایت زیبا بود که ابتدا از دیدن او در ان بیابان وحشت کردم . ان دختر وقتی حال پریشان مرا دید گفت نترس من دختری از طایفه ی جنیان هستم و عاشق تو شده ام . به خانه ی خود برو و برایم جای خاصی مهیا کن ، من هر شب پیش تو می ایم و هر چیزی از مال دنیا که بخواهی  برایت میاورم اما دو شرط دارد  اول اینکه از این به بعد از زنان خود بکلی کناره گیری کنی و دوم اینکه این راز را به هیچ کس نگویی و اگر هر کدام از دو شرط را رعایت نکنی تو را خواهم کشت و اموالی که برایت اورده ام را پس خواهم گرفت ...... من بر طبق گفته ی ان جنیّه  عمل کردم و تاکنون از زنان خود بریده و با او همخوابی داشته ام و او نیز به قول خود عمل کرده و اموال بسیاری برایم اورده است  اما نزدیکی با او مرا بشدت ضعیف کرده و مرگ خود را نزدیک میبینم و جرات هم ندارم از شرط هایش تخطی کنم . ای شیخ مرا از گردابی که در ان افتاده ام نجاتم بده ..... شیخ بزرگوار وقتی خوف و استیصال ان جوان را دید دو رقعه دعا نوشت و به ان جوان داد و گفت : یکی را بر روی اموالی که جنیّه برایت اورده بگذار و دیگری را در دست خود نگه دار و بر در خانه ات بنشین و هنگامی که ان دختر امد رقعه ای را که در دست محکم نگه داشته ای به او نشان بده و بگو این را  شیخ جعفر نجفی نوشته و .... جوان طبق انچه راهنمایی شده بود عمل کرد وقتی دختر جنی امد و رقعه را در دستان ان جوان دید  از او دور شد و به سمت اموالی که برایش اورده بود رفت ولی وقتی رقعه ی دوم را روی اموال دید برگشت به جوان گفت اگر ان رقعه ها را شیخ ننوشته بود ،  تو را بخاطر اشکار کردن اسرارمان حتما میکشتم و اموال را با خود میبردم  اما چاره ای جز اطاعت از دستور شیخ را ندارم وقادر به ایستادگی در مقابل ان بزرگوار را ندارم و این را گفت و از نظر ناپدید شد و ان جوان دیگر او را ندید (7) دور شد و به سمت اموالی که برایش اورده بود رفت ولی وقتی رقعه ی دوم را روی اموال دید برگشت به جوان گفت اگر ان رقعه ها را شیخ ننوشته بود ،  تو را بخاطر اشکار کردن اسرارمان حتما میکشتم و اموال را با خود میبردم  اما چاره ای جز اطاعت از دستور شیخ را ندارم وقادر به ایستادگی در مقابل ان بزرگوار را ندارم و این را گفت و از نظر ناپدید شد و ان جوان دیگر او را ندید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-12:57 ب.ظ

تسخیر جن همراه با داستان

تسخیر و احضار جن
افرادی هستند که قدرت تسخیر دارند،جن را احضار می کنند و از آنان انجام کارهایی را که برای انسانها ممکن نیست خواستار می شوند،از جمله ی آن کارها این است:به طور مثال می خواهند شیئی را از جای دور دست دنیا برای شخصی بیاورند و یا از شهری دور از افراد خاصی خبر بیاورند و یا اینکه از مال دزدیده شده خبر دهند و مال دزد را پیدا نمایند و... از جمله ی آن افراد شخصی است در آذربایجان شرقی که افراد زیادی بخاطر مال پیدا شده،مال گم شده و مسائل دیگر به ایشان مراجعه می کنند.
تسخیر جن و خبر دادن از مال دزدیده شده ی آن شخص اینگونه است که ایشان اول ورد مخصوصی زیر لب آرام و آهسته می خواند سپس بر روی ناخن بچه ای که هنوز به سن بلوغ نرسیده چیزی مینویسد یا رنگ می کند سپس آن بچه به ناخن خود نگاه کرده و میبیند که چه افرادی مال را دزدیده اند و به کجا برده اند نحوه ی دزدیده شدن مال را با تمام جزییات می بیند و تعریف می کند و هر سوالی را هم که در همان حال راجع به نحوه ی دزدیده شدن مال از او بپرسید به شما پاسخ می دهد.از جمله ی اولیاء خدا که اجنه در تسخیر او بودند و برای او کار می کردند حضرت سلیمان علیه السلام بود.اجنه برای حضرت سلیمان علیه السلام کارهای مهم و بسیاری انجام دادند.

تسخیر جن توسط یک نوجوان
عارف کامل شیخ جعفر مجتهدی (ره) حتی در نوجوانی اجنه را تسخیر می کرده و اجنه از ایشان اطاعت می کردند.خود ایشان نقل کرده اند که من در همان آغاز نوجوانی شروع به تهذیب نفس و خود سازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروکه ی شهر تبریز که یکی از قبرستانهای بسیار مخوف ایران به شمار می رود و رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود می گیرد،قبری حفر نموده و در آن شب را تا به صبح اعمالی که در فکر و ذکر خلاصه می شد سپری می نمودم و چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان کمک کنم و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم،سعی و تلاش بسیاری می نمودم تا معمای لاینحل کیمیا به دست من حل گردد،لذا قسمتی از سرمایه ی پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجه ای نرسیدم اما چون این کوشش من همراه توسلات شدید بود،یک روز هنگامی که مشغول انجام ترکیبات شیمیایی بودم ناگهان سروش آسمانی به من نداء در داد:جعفر!کیمیا،محبت ما اهل بیت است،اگر به دنبال آن هستی قدم بگذار و ثابت باش.با شنیدن آن ندای غیبی هدف و مسیر زندگیم به کلی دگرگون شد و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملک و غیره و اکتساب کیمیا و علوم غریبه و کشف نیروهای نامرئی به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده یعنی محبت و دوستی ائمه ی اطهار علیه السلام بروم.تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملکوتی موفق شده بودم بسیاری از نیروهای طبیعت را تحت فرمان در آورم،به طوری که در هر محفلی حضور داشتم عده ای از جنیان حاضر بودند و دستوراتی که به آنها می دادم اطاعت می کردند.
در آن ایام در یکی از اتاق های طبقه ی فوقانی منزل پدرم در شهر تبریز زندگی می کردم.در آن اتاق ظروف قدیمی زیادی وجود داشت،از جمله دو عدد ظرف مرغی عتیقه ی شبیه به هم و بسیار گران قیمت که در دو طرف آن،آئینه قرار داشت .یک روز که از خانه خارج شده بودم،مادرم برای نظافت و سرو سامان دادن وارد اتاق شده و متوجه می شود که یکی از ظرفهای کنار آینه نیست!او گمان می کند که من آن ظرف را به خاطر تهیه ی مواد شیمیایی جهت بدست آوردن کیمیا فروخته ام.هنگامی که به منزل بازگشتم با لحنی شدید به من گفت:جعفر چرا اسباب منزل را میفروشی؟در جواب گفتم:من چنین کاری نکرده ام.مادرم گفت یکی از ظرفهای کنار آینه نیست!به ایشان گفتم شاید ظرف را در جای دیگری قرار داده باشم،سپس به اتاق رفتم و دیدم که یکی از ظرفها در جای خودش نیست،فهمیدم که ناپدید شدن ظرف توسط اجنه انجام گرفته لذا فورا مامور و موکل مخصوص جنی را احضار کرده و از او پرسیدم کاسه ی مرغی را به کجا برده اید؟او در جواب گفت:اوصاف این یک جفت کاسه ی قدیمی را برای پادشاهمان بیان کرده بودیم و او علاقه ی شدیدی به دیدن آنها پیدا کرد لذا امر کرد یکی از آنها را نزدش ببریم و بعد از مشاهده برگردانیم.به او گفتم یک نماز مستحب دو رکعتی می خوانم اگر تا پایان نماز ظرف در جای خود نباشد شما را به شدت تنبیه کرده و خواهم سوزاند.مشغول نماز شدم در تشهد نظر به طاقچه انداختم و دیدم ظرف در جای خود قرار گرفته است،آنگاه مادرم را صدا کرده و گفتم:که ظرفها که در جای خود می باشد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-12:53 ب.ظ

پرواز روح و شرایط آن

دستور العمل ها و تذکرات جهت پرواز روح

شرایط پرواز روح :

1- مکان : مکان انجام تمرین باید کاملاً آرام باشد و البته نیمه تاریک و حتی الامکان

درمکانی تمرین کنیم که انرژی مثبت داشته باشد. و به دور از صداهای مزاحم باشد

2-  زمان : بهترین زمان برای تمرین سحرگاه می‌باشد در نیمه اول ماه قمری از اول تا

پانزدهم ماه تمرینات تأثیر بیشتری می‌گذارد در حالتی که قمر در موضع عقرب میباشد

تمرین نکنید ( به تقویم نجومی مراجعه کنید.) در شب هایی که بُعد انرژی بسیار بالا

است تمرینات جواب بیشتری می‌دهد.

٣- بو : رایحه ملایم و خوشبو ایجاد آرامش می‌کند مثل بوی (عود ، کندر و)

4- وضعیت خود شخص:بنا به تجربیات شخصی اینجانب علی موسائی نکات زیر در نتیجه

دادن بهتر تمرینات تاثیر گزار هستند.

لباس : باید لباس راحت و تمیز بپوشد و در صورت دسترسی لباس کاملاً سفید باشد.

طهارت : قبل از انجام تمرین باید با طهارت کامل بود. انجام غسل و وضو بسیار اثرگذار

می‌باشد.

غذا : استفاده از روش گیاهخواری و ترک حیوانی می تواند تأثیر بسزایی در تمرینات

بگذارد. و نا گفته نماند که کمتر بخورید و همیشه دو ساعت بعد از تناول غذا تمرین کنید.

مصرف گوشت و البته غذاهای مصنوعی مثل همبرگر، سوسیس و … تأثیر منفی در

تمرینات می‌گذارد.

۵- ذکر : تکرار بعضی از اذکار و آیات میتواند بسیار کمک کننده باشد.

از ذکر « یا باسط » قبل از تمرین به تعداد ۷۲ مرتبه استفاده کنید.

6- رو به  قبله تمرین کنید.

7- بعد از هر تمرین بابت نتیجه حاصله خداوند را سپاسگزاری کنید.

8- هرگز در موقع خستگی، گرسنگی و شکم پری، تمرین نکنید.

9- با اطمینان و اعتماد به نفس تمرین کنید.

و مطمئن باشید که شما توانایی انجام کارهای ماورائی را دارید.

10- تصور در کار شما خیلی مهم است پس تصور پرواز روح را مرتباً در ذهنتان به هنگام

تمرین و قبل از تمرین مرور کنید.

تمرینات پرواز روح

تمرین اول : ابتدا خود را اینگونه وارد یک حالت خلسه مفید کنید. (Relaxation)

 -1بدن را رها کرده به پشت در یک جای نرم و راحت دراز بکشید و با توجه و تمرکز

روی صدای دم و بازدم تنفس نسبتاً‌عمیقی بکشید. (۳ دقیقه)

در اینجا چشمها را میبندیم و به وسط دو ابرو خیره میشویم (نقطه چاکرای آجنا)

 -2     در مرحله دوم تمرین نفس عمیق را رها کرده و از عدد ۴۰ در ذهن معکوس به

سمت عدد ۱ می شماریم و با خود می‌گوئیم : با هر عدد که پایین میایم ، بدنم رها ،

شَل ، سنگین ، خواب آلوده ، و آرام می‌شود.

-3در مرحله سوم بدن خود را تصور می‌کنیم

 ابتدا به پاها نگاه کرده ( البته در تصویر ذهنی) و در ذهن خود مجسم می‌کنیم که

پاهایمان کم کم پف می‌کند و بزرگ و بزرگ تر می‌شود در این مرحله همین که این تصور

را داشته باشیم خود به خود پاهایمان حالتی مثل پف کردن و سنگینی می‌گیرد. این

تجسم را به شکم، سینه، دست ها و کل بدن انتقال می‌دهیم. با انجام صحیح این سه

مرحله حالتی مثل سنگینی ، آرامش، رهایی، راحتی، خواب آلودگی، پف کردن دست ها

یا پاها، مور مور شدن بدن و … به ما دست می‌دهد که از نشانه های خلسه های مثبت

می‌باشد. (در نتیجه فعال شدن سیستم عصبی پاراسمپاتیک می‌باشد.)

حالا بعد از انجام این سه مرحله آماده انجام تمرین پرواز روح می‌باشیم.

بدن خود را کاملاً در حالی که به پشت دراز کشیده‌ایم تجسم می‌کنیم. توجه و تمرکز را

معطوف فاصله بین نوک بینی و سقف محل تمرین می‌نماییم ، در ذهن تصور می‌کنیم که

کم کم فاصله بین نوک بینی ما و سقف اتاق کمتر و کمتر می‌شود آرام آرام نوک بینی به

سقف اتاق می‌رسد بدن ما بالا و بالاتر می‌رود (با انجام مرتب و منظم این تمرین حالتهای

خوبی از پرواز روح را تجربه می‌کنیم.) خوب حالا نوبت به این رسیده که خیلی خوب و

کامل از این حالت خارج شویم و به حالت طبیعی و معمولی خود برگردیم پس با ۵ شماره

از این حالت خارج می‌شویم. یک کاملاً خارج میشوم، دو کاملاَ به حالت عادی بر می‌گردم،

سه با شنیدن شماره پنج خیلی راحت از این حالت خارج می‌شوم و چشم‌هایم را باز

می‌کنم،‌ چهار و پنج کاملاً از تمرین خارج شده‌ام.

تذکر : توجه داشته باشید خیلی آرام آرام چشم ها را باز کنید و یک دفعه از جایتان تکان

نخورید زیرا حداقلش  ممکن است دچار سردرد شوید.

قبل از پایان هر تمرین این سه جمله را حتماً‌ تکرار کنید :

۱ -تمرین بسیار خوبی داشتم.

۲ -شاداب، سلامت، پر حس و پر انرژی هستم.

۳ -در دفعات بعد خیلی سریعتر، عمیق تر و بهتر وارد حالت خلسه می‌شوم و تجربه

بهتری از پرواز روح نصیبم می‌شود.

تمرین دوم : خود را وارد یک خلسه خوب و عمیق می‌کنیم. بعد از آن تصور می‌کنیم که

یک طناب از سقف به سمت پائین آویزان شده و ما در حالی که به پشت دراز کشیده‌ایم

طناب را با هر دو دست محکم می‌گیریم و می کشیم و کم کم کاملاً‌ به سقف می‌رسیم،

اگر این تمرین را خوب انجام دهید آرام آرام متوجه حالتی خاص مثل سبکی، رهایی،‌

بی‌وزنی در بدن خود می‌شوید که بعد از انجام تمرینات مرتب و منظم با رعایت شرایط

گفته شده انشاء الله به پرواز روح می‌رسید

تمرین سوم : ابتدا روی یک مبل راحت وارد یک خلسه مفید و مثبت می‌شویم (درحالی

که روی مبل لم داده‌ایم)

بعد تصور می‌کنیم که آرام آرام از مبل جدا شده و کاملاً صاف روی مبل قرار گرفته‌ایم (به

حالت نشسته). یعنی از حالت لم دادن خارج شده و بدن کاملاً صاف کمی به سمت جلو

آمده.

انجام چند باره این تمرین باعث فعال شدن استعداد پرواز روح در انسان می‌گردد. آنگاه

خیلی راحت با ۵ شماره از این حالت خارج می‌شویم.

کلام آخـر

خواننده عزیز و گرامی که علاقه‌مند به سیر در علوم ماورایی هستید، توجه داشته باشید

که تمام این تمرینات و در واقع هدف از نوشتن این مطالب، رسیدن به خودشناسی

می‌باشد که البته منجر به خداشناسی و معرفت هر چه بیشتر به خالق روح شود،

 ان شاء الله در این خودشناسی لذت بخش موفق و مؤید باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-12:40 ب.ظ

تعبیر خواب و شرایط آن

 تعبیر خواب: در چه روز از ماه خواب دیده اید همانروز را با تقویم قمری پیدا کنید و هر روزی که بدست آمد همان را با روزهایی که در پایین آمده مطابقت بدهید و نتیجه را بفهمید.

مثال اگر شما روز شنبه مورخه2/8/1388خواب دیده باشید معادلش میشود4ذی القعده1430پس شما در تاریخ2آبان خواب دیده اید نتیجه را باید در روز 4 جستجو کنید.که در پایین ملاحظه میکنید

 چهارم:صحیح است و به تعویق بر آید.

 اول ماه = صحت ندارد                                     دوم ماه = برعکس است

سوم ماه = صحت دارد و به تعویق برآید            چهارم = صحیح است و به تعویق برآید

پنجم = خلافی ندارد                                         ششم = صحیح است

هفتم = خلافی ندارد                                        هشتم = صحیح است

نهم = برعکس است                                        دهم = صحت ندارد

یازدهم = صحیح است و به تعویق برآید             دوازدهم=صحیح است به تعویق برآید

سیزدهم = صحت ندارد                                    چهاردهم = برعکس است 

پانزدهم = برعکس                                           شانزدهم = صحیح است

هفدهم = صحیح است و به تعویق برآید             هجدهم = برعکس است 

نوزدهم = برعکس است                                   بیستم = صحیح است

بیست و یکم = صحت ندارد                               بیست و دوم = صحیح است

بیست و سوم = صحت ندارد                             بیست و چهارم = بسیار خوبست

بیست و پنجم =صحت ندارد                              بیست و ششم = برعکس است

بیست و هفتم = برعکس است                         بیست و هشتم = برعکس است

بیست و نهم = صحت ندارد                               سی ام = صحیح و موثر است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :shahin
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-12:37 ب.ظ

پرواز به ابدیت و جاودانگی


پرواز روح دراوج زمانی محقق می شودکه خودت را در


 مسیر نور هدایت قرار دهی وبه نسیم روح بخش الهی لبیک گویی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()